بيم نداشتند » « 1 »
اينها مطالبى بود كه دوزى در تاريخ خود آورده بود . و در كتاب « جستجوها » نيز چنين مىگويد :
« در اواخر قرن يازدهم كه اندلس امراى اندلسى خود را از دست داد و در زير سلطهء حكام مغرب - كه نخست به عنوان همپيمان به آن سرزمين آمده بودند و سپس سيادت خويش بر آنان تحميل كردند - درآمد ، در آن سرزمين انقلابى اندوهبار به وقوع پيوست : بربريت جاى تمدن را گرفت و كانايى و بلاهت جانشين هوشمندى گرديد . و تعصب به جاى تسامح و آزادگى نشست . بلاد اندلس در زير يوغى كه رجال دين و سرداران سپاه بر گردنها نهاده بودند درآمد . ديگر در مدارس صداى مباحثات روحانى و سخنان عميق فلاسفه و سرود شاعران به گوش نمىرسيد هرچه بود بانگ يك نواخت مالكيان بود يا صداى برخورد شمشيرها بر ايزارهاى ديوارها » « 2 »
آنچه از طرز قضاوت دوزى دربارهء مرابطين در اندلس نقل كرديم براى نمونه كافى است . اينك مىگوييم كه دوزى در تاريخ خود در بسيارى جايها مرابطين و بنيانگذار آن يوسف بن تاشفين را مورد سختترين حملات خود قرار داده است . « 3 » متأسفانه در برخى موارد سند و مدركى هم ارائه نمىدهد . قبل از ما علامهء خاورشناس كودرا ، از دوزى به سبب صدور چنين احكامى در حق مرابطين ، انتقاد كرده و گفته است كه « دوزى احكامى سخت و اجحافآميز در حق مرابطين صادر كرده است با آنكه دوزى مكانتى ارجمند دارد و در زمرهء بزرگان نويسندگان متأخر است .
معتقديم كه بر ما نيز واجب است كه او را از سوى خود پاسخى دهيم ، زيرا دانشمند هلندى در گفتههاى خود همواره به وقايعى كه در كتب مسلمانان و مسيحيان آمده است استناد مىكند و پندارم در اين مورد دستخوش تعصبى - كه برضد رجال دينى دارد - شده باشد و خواسته است كه از وقايع كوچك و اندك استنتاجهاى بزرگ كند
هامش
( 1 ) .) 2391 ( engapsE'd snamlusuM sed eriotsiH : yzoD . 461 - 261 . P . III . V( 2 ) .843 . P . I . loV ) 1881 dE ( sehcrehceR ; yzoD( 3 ) . بنگريد به تاريخ او ، ج 3 / ص 155 ، 157 و 168 .