جمله كسانى كه بر دولت مرابطين تاختهاند و به خصوص دوران فرمانروايى ايشان را در اندلس مورد انتقاد سخت قرار دادهاند ، يكى خاورشناس دوزى است . دوزى مىگويد : « سرداران سپاه مرابطين هنگامى كه پاى به اندلس نهادند واقعا مردمى امى بودند ولى از تقوى و شجاعت نيك برخوردار . آنان به زندگى خشك و سادهء صحرانشينى عادت داشتند . چون يوسف بن تاشفين گنجهاى امراى پيشين اندلس را برگشود و ميان ايشان تقسيم كرد و توانگر شدند ، آن فضايل را كه به همراه آورده بودند يكسره فراموش كردند و انديشهاى جز اين نداشتند كه اكنون كه اسباب راحت و رفاه مهيا دارند از آن متمتع شوند . سرزمين متمدن اندلس براى آنان صحنهء تازهاى بود و چون از بربريت خويش شرمنده بودند تصميم گرفتند كه در زندگى شيوهء امرايى را كه خلع كرده بودند در پيش گيرند ولى بدبختانه به سبب خشونت بربريت كه جبلى آنها شده بود نمىتوانستند با زندگى جديد همانند يك شهروند اندلسى خو گيرند . از اينرو هركار كه مىكردند رنگ تقليدى ناقص داشت . »
سپس مىافزايد « اما افراد سپاه مرابطين با آنكه كمتر به مال و مكنت رسيده بودند ، برتر از رؤساى خود نبودند . در برابر اندلسيان بىآزرمى نشان مىدادند و در برابر دشمن ضعف و ترس . و اين ضعف و ترس در برابر دشمن ، به آنجا رسيد كه امير على مجبور شد با وجود آنكه به مسيحيان كينه مىورزيد ، مسيحيانى را كه فرمانده ناوگانش ابن ميمون از سواحل جليقيه و قطلونيه و ايتاليا و بلاد بيزانطيه مىآورد در لشكر خود بپذيرد . اما بىآزرمى آنان را حدى نبود . با اندلس همانند يك كشور فتح شده رفتار مىكردند . هرچه را در نظرشان دلپذير مىآمد چه اموال و چه زنان به زور مىستدند . حكومت نيز آنان را به حال خود رها كرده بود ، زيرا در قبال ايشان قادر به هيچ منعى نبود . ضعف دولت را سبب ديگرى بود ، و آن اينكه قدرت را به دست زنان سپرده بودند يا لا اقل زنان در امور فرمانروايى شركت مىجستند . امير على بن تاشفين زمام اختيار خود را به دست زنش قمر داده بود و زنهاى ديگرى نيز بودند كه بر وفق اهواء خويش بر بزرگان و اعيان ملك تحكم مىكردند و تا به اميال آزمندانهء خويش برسند از هيچ عملى رخ بر نمىتافتند . حتى راهزنان اگر مىتوانستند حمايت اين بانوان را به دست آورند ، ديگر از كس
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٣٥