جارى نگرديد . نه در باديه و نه در شهر . نه خراجى از كس گرفتند و نه معونتى ديگر .
در بيش از دو هزار منبر خطبه به نام ايشان مىخواندند . ايامشان ايام راحت و رفاه و امن و عافيت بود . . . آنچه از مردم مىستدند جز زكات و عشريه نبود . در دولتشان خير بسيار بود . شهرها آباد شد و راهها امن گرديد و رسم راهزنى برافتاد . مردم دوستشان مىداشتند تا آنگاه كه محمد بن تومرت مهدى موحدين در سال 515 برضد ايشان خروج كرد » . « 1 »
از آنچه آورديم معلوم شد كه قضاوت دربارهء مرابطين چون قضاوت دربارهء ديگر دولتها آميخته به ستايش و نكوهش است . ما نمىخواهيم موضعگيرى كنيم و همهء حق را به مداحين مرابطين دهيم . مرابطين در زمان فرمانروايى خود بويژه در اندلس دچار خبط و خطاهاى فراوان شدهاند از همه بدتر آنكه آمده بودند تا اندلس را از تعرض فرنگان نگهدارند ولى خود بر آن استيلا يافتند .
اكنون به بيان برخى از عوامل و عللى مىپردازيم كه سبب شد كه زبان طاعنان در حق مرابطين دراز گردد آنسان كه نكوهش آنان تا به امروز هم بر قلم نويسندگان جارى باشد . به نظر ما همهء اين عوامل به سه عامل بازمىگردند كه بطور خلاصه از اين قراراند :
عامل اول ، رفتار مرابطين در آغاز فتح اندلس با امراى طوايف . مرابطين در قساوت مبالغه كردند و جمعى از امراى طوايف را به وضعى دردناك كشتند . چون كشتن فرزندان معتمد بن عباد و نيز كشتن المتوكل بن الافطس و پسرش و غير ايشان از امراء و اكابر و تاراج اموال آنها و رفتار سپاهيان مرابطين در شهرهاى بزرگ اندلس كه آنها را بديدهء شهرهاى مفتوحه مىنگريستند و بىهيچ مانعى هر كار كه مىخواستند مىكردند . مسئول اين اعمال قبل از هركس سير بن ابو بكر لمتونى سردار مرابطين و فاتح اشبيليه و بطليوس بود . به اعتقاد ما اگر يوسف بن تاشفين در اين ايام خود در شبه جزيره بود بسيارى از اين حوادث خونين اتفاق نمىافتاد و اين قتلها و تاراجهاى فجيع صورت نمىگرفت . از سوى ديگر معاملهء امير المسلمين
هامش
( 1 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 108 . السلاوى در الاستقصاء ج 1 / ص 128 آن را نقل كرده است .