عبادات و معاملات و حدود و قصاص آن هم فقط بر وفق مذهب مالك ، مىپرداختند و به رشتهء ديگر علوم اسلامى توجه نشان نمىدادند . المراكشى نيز آنان را بدينگونه وصف مىكند : « امير المسلمين كسانى را به خود نزديك مىساخت كه از علم فروع آگاه باشند . آن هم فروع مذهب مالك . در اين عصر بازار اين گونه كتب رواج فراوان داشت و جز آن هر كتابى را نفى مىكردند . حتى نظر در كتاب خدا و سنت رسول خدا نيز فراموش گرديد . و ديگر كسى از مشاهير اهل اين زمان توجه كامل به آنگونه علوم نشان نمىداد . در اين زمان كسانى را كه علم كلام مىخواندند تكفير مىكردند . فقها در نزد امير المسلمين از علم كلام نكوهش مىكردند مىگفتند كه سلف از آن كراهت داشته و هركس را كه چيزى از علم كلام مىدانسته طرد مىكردهاند و اين علم را بدعت در دين مىشمردهاند » . « 1 » نتيجه اين شد كه دولت مرابطى فقهاى خود را به تعقيب كسانى كه به علم كلام مىپرداختند برگماشت و كتب كلامى را از ميان بردند از جملهء اين كتب ، كتابهاى عزالى بود . چون ابن تومرت ظهور كرد - چنان كه گفتيم - طرفدارى از علم كلام و علم اصول دين را دستمايهء خود قرار داد و برضد دولت مرابطين و اعتقادات ايشان به مبارزه برخاست و ما در جاى خود بدان اشارت كرديم .
از ميان رفتن توان نظامى مرابطين نيز يكى از عوامل ضعف و سرانجام سبب سقوط آنان گرديد . دولت مرابطين در مهد بدويت و زهد و دورى از لذات مادى به وجود آمد . صلابت جنگى او از خوى بدويت و حماسهء دينى ايشان مايه مىگرفت . بويژه هنگامى كه جنگهايشان را صبغهء جهاد فى سبيل اللّه بود . در سايهء اين گرايش به جهاد ، مرابطين توانستند در مطلع نهضت خويش در صحراى كبير به نيروى غزو و جهاد تعاليم اسلام را در غنا و مالى و موريتانى گسترش دهند و چون از دريا گذشتند و به شبه جزيرهء اندلس قدم نهادند تا اسپانياى مسلمان را از خطر فنا برهانند و نگذارند به دامن دول مسيحى افتد باز هم اين شوق جهاد در راه خدا راهگشاى ايشان به قلل پيروزى بود . و هنگامى كه سپاه مرابطين وظيفهء خويش را در نجات اندلس به انجام رسانيد و اندلس به صورت جزئى از دولت عظيم مرابطين
هامش
( 1 ) . المراكشى ، المعجب ، ص 96 .