تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
نفوذ بسيار بود . و در مراحل نخستين آنان بودند كه لشكر مرابطين را براى جهاد در راه خدا در مغرب و اندلس به جنبش مىآوردند . نفوذ فقهاى مالكى در ايام يوسف بن تاشفين از راه شورا بود ، يعنى دربار مغرب در مواقعى كه امرى خطير پيش مىآمد از آنان فتوى مىخواست . و اين فتوى بيشتر از آن جهت بود كه مطمئن شود كارى كه در پيش دارد بر خلاف شريعت نيست و نيز به عنوان مجوز ، سندى شرعى به دست آورد . اما اين نفوذ در عهد پسرش على بن يوسف به صورت نوعى استبداد درآمد و على بن يوسف با وجود هوشيارى و صفات جميل خود و با وجود تقوى و پرهيزگارى و عزم و حزمى كه از آن برخوردار بود نمىتوانست در برابر آن پايدارى ورزد . المراكشى ، هنگامى كه از على بن يوسف سخن مىگويد او را بدينگونه وصف مىنمايد : « على بن يوسف مردى نيك سيرت بود و از حسن طويت و نزاهت نفس برخوردار و از ستم به دور . آن‌سان كه در زمرهء عباد و زهاد بيشتر جاى مىگرفت تا در شمار ملوك و غلبه جويان . فقها و اهل دين را گرامى مىداشت . چنان كه در ايام پادشاهىاش هيچ كارى بىمشاورت آنان انجام نپذيرفت . چون كسى را بر مسند قضا مىنشاند ، نخستين شرطى كه با او مىكرد اين بود كه هيچ حكمى صادر نكند - چه خرد و چه كلان - مگر در محضر چهار تن از فقهاء . شمار فقها در ايام او افزون شد و مقام و منزلتشان فرا رفت چنان كه حتى در آغاز فتح اندلس هم به آن درجه نرسيده بودند . در تمام مدت فرمانروايى او فقهاى مالكى مرجع امور مسلمانان بودند و هر حكمى از كوچك و بزرگ موقوف به نظر ايشان بود . از آن پس مردم به آنان روى آوردند و بدين‌سبب اموالشان فزونى گرفت و بازارشان رونق يافت » . « 1 » اشكال كار در اين بود كه فقهاى دولت مرابطين همانند فقهاى پيشين نبودند كه از تعمق علمى در شريعت و اصول دين تمتع يافته باشند و هرگز در ميان ايشان كسانى چون عيسى بن دينار و يحيى بن يحيى و عبد اللّه بن حبيب و بقى بن مخلد با آن درجهء رفيع علمى ديده نمىشد . فقهاى دولت مرابطين تنها به علم فروع چون
هامش
( 1 ) . المراكشى ، المعجب ، ص 95 .