هرگز در مدت زندگى دراز خود معنى نظام و اتحاد را درك نكرده بودند و عادت به هيچ نوع خضوع و اطاعت نداشتند حفظ كند و به عالىترين مدارج ترقى برساند . عبد المؤمن به نيروى اراده و حذاقت در امور نظامى و براعت سياسى ، از اين عناصر متخالف ملتى واحد به وجود آورد و دولت بزرگ موحدى را كه بزرگترين دول مغرب بود تشكيل داد و از دعوت المهدى محمد بن تومرت قانونى دينى و نظامى سياسى بيرون كشيد كه در امور نظامى و سياسى همواره متكى به آن بود .
ديديم كه عبد المؤمن طالب علمى عادى بود كه مىخواست در اين ميدان صاحب نام و آوازه گردد ، در آغاز كار ، با محمد بن تومرت ديدار كرد درحالىكه هنوز هيچ اميدى به پيروزى افكار و انديشههاى او نبود و كس نمىپنداشت تعاليم او پيشرفت و رسوخى داشته باشد . با اين همه عبد المؤمن در كنار او قرار گرفت و در همه آلام و محنتهاى او شريك شد ، آنسان كه در عرصهء مبارزات به منزلهء دست راست او گرديد . اين پايدارى و وفادارى سبب شد كه المهدى از ميان همه شاگردان خويش او را بركشد و به هنگام وفات او را جانشين و وارث خود گرداند . البته فراست المهدى آنگاه كه خبر از شكست موحدين در پيكار بحيره آوردند و او به اصحاب خود گفت كه اگر عبد المؤمن زنده مانده باشد دولت ايشان بر دوام خواهد بود ، خطا نكرده بود . تقدير چنان بود كه عبد المؤمن دولت مرابطين را از ميان بردارد و بر ويرانههاى آن دولت عظيم موحدين را بنيان نهد . دولت موحدين تا چندى با همان صبغه روحانى خود بر سر كار بود تا آنگاه كه عبد المؤمن پس از آنكه ملكش گسترده و پايههاى سلطه و نفوذ او در ميان طوايف و قبايل استوار شد تصميم گرفت كه خلافت خويش موروثى كند و پسر خويش را به ولايتعهدى برگزيد . اين گام بزرگترين تطورى بود كه در طبيعت دولت موحدى به وقوع پيوست و از آن پس اساس روحانى آن ضعيف شد و به صورت يك نهاد سياسى محض درآمد . مىتوانيم خلافت موحدى خاندان عبد المؤمن را بزرگترين خاندانهاى خلافت در غرب اسلامى به شمار آوريم ، هرچند خلافت اموى در قرطبه از جنبههاى مدنيت و حضارت بر آن تفوق داشت و مىتوانيم عبد المؤمن را بزرگترين خلفاى غرب اسلامى بشماريم هرچند عبد الرحمان الناصر از حيث صفات و خصايل انسانى از او
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 409
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٠٩