خردسال بود و تحت سرپرستى . لشكر چهارم رهسپار مملكت آراگون و برشلونه شود . پادشاه آن سامان در آن ايام آلفونسوى دوم بود . خليفه و مشايخ موحدين پيشنهاد ابن وزير را پسنديدند و قبول كردند .
هنوز روزى چند نگذشته بود كه عبد المؤمن بيمار شد ، همان بيمارى كه به مرگش انجاميد . در روايات نام بيماريى كه خليفه را به گور رهنمود شد ذكر نشده .
ابن صاحب الصلاة مىنويسد كه درد مىكشيد . در روز جمعهء دوم جمادى الثانى خليفه مرگ خود را نزديك ديد . فرمان داد كه نام پسر و ولىعهدش محمد را از خطبه بيندازند . اين قرار سبب بروز اختلافات خانوادگى مىشد و او مىخواست تا زنده است عواقب آن را خود مشاهده كند . به او گفته بودند كه محمد شراب مىخورد و مست و در حالتى تباه در برابر مشايخ موحدين و سرداران سپاه حاضر شده و مرتكب اعمالى مىشود كه درخور او نيست . همچنين گويند مبتلا به جذام بود . « 1 » در هر صورت پدر دريافته بود كه صلاحيت خلافت ندارد . پس مشايخ را در كنار تخت خود گرد آورد و گفت محمد را عزل كرده و رانده است و يوسف را به جانشينى خود برگزيده است . آنگاه از مشايخ بويژه ابو حفص عمر هنتاتى كه عميد مشايخ موحدين بود خواست كه براى يوسف بيعت بگيرد و از پسر ديگر خود ابو حفص خواست كه برادر كوچكتر خود يوسف را بر خود مقدم دارد . ابو حفص منصب وزارت و حاجبى پدر داشت . در روزهاى بعد بيمارى عبد المؤمن شدت يافت و در سپيده دم روز سهشنبه هشتم جمادى الثانى - بنابر روايت البيذق - ديده از جهان فروبست . البته سپيدهدم روز ششم جمادى الثانى برابر با روز سهشنبه است . زيرا روز دوم روز جمعه بوده كه در آن روز نام محمد را از خطبه انداخته است . ابن صاحب الصلاة مىگويد كه عبد المؤمن در شب جمعهء دهم جمادى الاخر سال 558 ه / پانزدهم ماه مه 1163 م وفات كرده و اين روايت از آنرو كه با تسلسل ايام و تواريخ منطبق است ارجح از روايت ديگر است . « 2 » وفات او در لشكرگاه سلا اتفاق افتاد و به هنگام مرگ شصت و هشت و به قولى شصت و چهار سال از عمرش
هامش
( 1 ) . المراكشى ، المعجب ص 131 . وفيات الاعيان ، ج 2 ص 493 .
( 2 ) . ابن صاحب الصلاة ، كتاب المن بالامامه ، برگ 45 الف .