كند او را در بند كشيدند و سپس در ماه صفر سال 553 ه با برادرش اعدام كردند .
بنابراين بايد محمد بن عبد السلام چند ماه پيش از اين به مقام وزارت عبد المؤمن رسيده باشد . در هرحال تقدير چنان بود كه محمد بن عبد السلام هم به همان راهى رود كه همتايش ابن عطيه از آن راه رفته بود . از اين قرار ، كه چون عبد المؤمن به جنگ مهديه مىرفت و راه به سوى سلا كج كرد ابن عبد السلام در ركاب او بود .
عبد المؤمن او را به اندلس فرستاد تا در اوضاع آن تحقيق كند . وزير به اشبيليه رفت و از آنجا به قرطبه و غرناطه ، و به اوضاع سركشى كرد . و هر دستورى كه مىبايد بدهد به مشايخ و طلبه داد و نزد خليفه عبد المؤمن بازگرديد و عبد المؤمن همچنان در سلا بود . محمد بن عبد السلام گزارش اقدامات خويش به او بداد . سپس عبد المؤمن به سوى تلمسان در حركت آمد و والى تلمسان يعنى پسر خود السيد ابو حفص را نيز با خود ببرد و به بجايه رفت و والى بجايه را هم - يعنى پسر ديگر خود - السيد ابو محمد عبد اللّه را با خود همراه ساخت . محمد بن عبد السلام در اين هنگام در اوج قدرت خويش بود و بر همهء كارها چنگ افكنده بود و فرزندان خليفه را زير نظر داشت و اخبار ايشان به او گزارش داده مىشد . از جمله به او خبر دادند كه ايشان شراب مىنوشند و به لهو لعب مىنشينند و مرتكب اعمال قبيح مىشوند . خليفه چون بشنيد به هم برآمد و چند تن از مشايخ موحدين را به تحقيق اين امر برگماشت . آنان نيز به كار پرداختند و فرزندان خليفه را زير نظر قرار دادند . نتيجه آن شد كه آن اتهام باطل بوده است . عبد المؤمن دريافت كه وزير را در اين اتهام قصدى بوده و آن را در دل نگاه داشت . در اثناء محاصرهء مهديه ، افواجى از سپاه موحدين به قابس رفتند . محمد بن عبد السلام در رأس اين لشكر بود . چون موحدين قابس را گشودند ، وزير همهء اموال و غنايم را برگرفت و هرچه مىخواست از آن پنهان نمود . در آن هنگام كه محمد بن عبد السلام به قابس رفته بود ساعيان در كار آمدند و از برترى جوئيهاى وزير بناليدند و از خليفه خواستند به جاى او پسر خود ابو حفص را رابط ميان خود و آنان قرار دهد . خليفه بپذيرفت . چون فتح مهديه و پراكنده ساختن قبايل عرب در افريقيه به پايان آمد ، عبد المؤمن با سپاه خود به تلمسان بازگرديد . وزيرش ابن عبد السلام نيز با او بود .
در آنجا نيز جمعى بيامدند از دست عمال وزير بناليدند كه بر رعيت ظلم و تعدى
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣٩٢