تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
والى شهر ابو زيد عبد الرحمان بن يكيت يا يخيت لشكر بيرون آورد و پس از نبردى سخت به شهر بازگرديد و تحصن جست . ابن مردنيش شهر را محاصره كرد و منتظر فرصتى بود كه آن را در تصرف آورد . ولى ابن يكيت و قاضى شهر اخيل بن ادريس دست به يك خدعهء جنگى زدند و از زبان سيد راى بن وزير نامه‌اى به ابن مردنيش نوشتند و آن را به دست قاصدى ناشناس در لباس روغنگران مشرق اندلس به او رسانيدند . در اين نامهء مجهول ابن وزير به اصرار از ابن مردنيش خواسته بود كه قرطبه را رها كند و به اشبيليه رود كه اشبيليه بىدفاع است . ابن مردنيش فريب خورد و شتابان به سوى اشبيليه در حركت آمد . در حال جاسوس موحدى خود را به اشبيليه رسانيد و واليان امر را از خطرى كه در پيش بود آگاه نمود . آنان اتهامى را كه به ابن وزير وارد آمده بود باور كردند و او را گرفته بند برنهادند . ابن مردنيش با سپاه به اشبيليه آمد . در خارج شهر در جايى به نام الفونت فرود آمد و با بخشى از نيروى خود پيش راند تا به باب قرمونه در شمال شرقى شهر رسيد و سه روز در آنجا درنگ كرد . مردم اشبيليه پريشان خاطر شدند زيرا شرى عظيم در راه بود . والى شهر ابو يعقوب با دورانديشى تمام با معاونت شيوخ موحدين و طلبه و حفاظ و جمعى از سپاهيان اندلسى به سردارى ابو العلاء بن عزون صاحب شريش ، آماده دفاع شد . مشايخ اشبيليه و اعيان آن تمام طول شب بر سربارو بيدار ماندند و هر رخنه‌اى را نيكو سد كردند . موحدين نيز در درون شهر دست به يك سلسله اعمال احتياطى زدند ، از جمله شمارى از كسانى را كه به آنان بدگمان بودند كشتند و جمعى را به زندان كردند . ابن مردنيش دريافت كه آن نامه چيزى جز خدعه نبوده و اشبيليه لقمه‌اى نيست كه به آسانى از گلو فرو رود ، ازاين‌رو آنجا را ترك گفت و بىآنكه چيزى حاصل كرده باشد بازگرديد . همهء اين حوادث را از روايت نويسندهء هم‌عصر و شاهد عينى ، ابن صاحب الصلاة مورخ دولت موحدين برگرفته‌ايم در وقايع سال 554 ه / 1159 م . « 1 » چند ماه بعد ابن مردنيش هجوم به موحدين را از سرگرفت و در اوايل سال
هامش
( 1 ) . ابن صاحب الصلاة ، تاريخ المن بالامامه على المستضعفين بان جعلهم اللّه ائمة و جعلهم الوارثين سفر ثانى مخطوط ياد شده ، برگ 2 الف و ب .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 390 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان