عبد اللّه بن جيار را گرد آورد تا در طرح نقشه شهر جديد نظر بدهند كه نسبت به جبل در كجا قرار گيرد . السيد ابو سعيد فرمان خليفه اطاعت كرد و با ياران خويش به جبل الطارق راند تا به كار پردازد . عبد المؤمن از پسر ديگر خود ابو يعقوب خواسته بود كه همه بنايان و نجاران و ديگر صنعتگران را با خود به جبل طارق برد . بناى شهر چند ماه مدت گرفت . السيد ابو يعقوب والى اشبيليه بىآنكه از كار ملول شود و همه مهندسان و كارگران با جهد تمام بناى شهر جديد را به نيكوترين وجه در ماه ذو القعده سال 555 / دسامبر 1160 م به پايان آوردند . مسجد جامعى برآوردند و قصرى براى خليفه ساختند و خانههايى براى فرزندان و اهل حاشيه بنا كردند . و در آن قسمت كه سمت دريا بود درختان بسيار نشاندند و آب شيرين به آنجا كشيدند و باروى كهن ، نو كردند . همچنين آن صخره را به صورت دژى استوار درآوردند و از آن پس جبل طارق را جبل الفتح يا مدينة الفتح ناميدند . در خلال اين احوال ميان السيد ابو يعقوب و پدرش نامههايى رد و بدل مىشد و خليفه موقع عبور را معين مىكرد تا ابو يعقوب بتواند اين حادثه عظيم جشن بگيرد .
3
عبد المؤمن منتظر پايان يافتن بناى شهر جديد جبل طارق بود تا به شبه جزيره قدم نهد . در حوالى فاس بود كه خبر يافت كار بناى شهر به پايان رسيده است .
با جمع كثيرى از موحدين و عربهاى بنى رياح و بنى جشم و بنى عدى و ديگر قبايل به سبته حركت كرد . به روايت ابن صاحب الصلاة مردم كثيرى به ساحل آمده بودند تا ورود او را مشاهده كنند . آن روز از روزهاى ديدنى و فراموش ناشدنى بود .
عبد المؤمن در ماه ذو القعده سال 555 ه / ژانويه سال 1161 م وارد جبل طارق شد . پسرش ابو يعقوب والى اشبيليه با انبوهى از مشايخ موحدين و رؤساى اندلس و سرداران سپاه چون ابو العلاء بن عزون و اعيان اشبيليه و شيوخ آن و قاضى شهر ابو بكر الغافقى و بزرگ علماى شهر حافظ ابو بكر بن الجد و همه شعراى شهر و ابو سعيد والى غرناطه و همه مشايخ موحدين و حفاظ و اكابر و علماى