تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
روا مىدارد ، بويژه خويشاوندان او از قبيلهء كوميه ، اموال مردم غصب مىكنند و بر باج و خراجها افزوده و به سود خود برداشت مىكنند و اين همه به پشتيبانى ابن عبد السلام است . خليفه همهء متظلمان و شاكيان را فرا خواند و گفت در محضر مشايخ و طلبه و قاضى از ايشان هرچه مىدانند تقرير كنند . آنان نيز هرچه مىخواستند گفتند . شهادتهاى آنان را نزد عبد المؤمن بردند ، عبد المؤمن از آن همه اموال كه گرد آمده بود و چيزى به خزانهء دولت نرسيده بود به خشم آمد . در واقع عبد المؤمن از لحاظ مالى در مضيقه افتاده بود ، آن‌سان كه وظيفهء سپاهيان را نيز به تمامى نمىپرداخت و حال آنكه مرابطين با آنكه دامنهء دولتشان اينهمه گسترده نبود به سپاهيان عطاياى بيشتر مىرسانيدند . خليفه غضبناك از مجلس برخاست و برفت . ابن عبد السلام كه در آن مجلس بود ، احساس حادثه‌اى ناگوار كرد . هنوز روز به نيمه نرسيده بود كه فرمان دستگيرى و به زندان فرستادنش صادر شد . چون خليفه از تلمسان بيرون آمد فرمان داد بكشندش . براى او غذاى زهرآگين آوردند بخورد و بمرد و به كيفر آنچه در حق دوستش ابن عطيه كرده بود دچار شد . قتل او بنابر قول ارجح در سال 555 ه / 1160 م بود . « 1 » از كارهاى نمايان عبد المؤمن پس از فتح مهديه پا بر جاى ساختن بنيان حكومت خود بود در سراسر نواحى مغرب و افريقيه . نخست فرمان داد سراسر امپراطورى موحدين مساحت كنند ، از برقه تا سوس الاقصى و از ساحل درياى مديترانه تا صحرا . آنگاه از آن مساحت ، ثلث آن را به عنوان كوهها و دره‌ها و رودها و زمينهاى شوره‌زار و راهها وضع كنند و از ما بقى خراج بستانند . و هر قبيله بايد از مزروع و پول سهم خود بدهد . عبد المؤمن اولين كسى است از ملوك مغرب كه دست به چنين اقدامى زد .

2

عبد المؤمن پس از فتح مهديه و بسط سيادت موحدين در سراسر نواحى
هامش
( 1 ) . ابن صاحب الصلاة ، كتاب المن بالامامه على المستضعفين ، نسخهء ياد شده برگ 22 الف . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 43 و 44 .