تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
افريقيه احساس كرد كه اندلس نياز به اهتمام و توجه بيشتر دارد . فراموش نكرده بود كه ابن مردنيش بر جيان استيلا يافته و قرطبه و اشبيليه را تهديد مىكند و به زودى بر سلطه موحدين بر شبه جزيره پايان خواهد داد . بنابراين حزم و احتياط ايجاب مىكرد كه از آب بگذرد و به اندلس رود تا در امور آن نواحى نظر كند و براى دفاع از آن وسايل خويش مهيا سازد . عبد المؤمن پس از فتح مهديه فتحنامه به اندلس فرستاد . و نيز نامه‌اى به پسر خود السيد ابو يعقوب والى اشبيليه نوشت و شرح حوادث آن فتح از بيرون راندن مسيحيان و مقاومت و تمرد عربها در برابر او همه را بشرح بازگفت و همراه با آن قصيده‌اى بود كه ابن صاحب الصلاة همه آن را در كتاب خود آورده است . چون در ماه صفر سال 555 ه نامهء عبد المومن به اشبيليه رسيد ، السيد ابو يعقوب فرمان داد كه مردم و طلبه آن را بنويسند و از بر كنند و از فراز منابر بخوانند . همچنين فرمان داد بر طبلها بكوبند و براى سپاهيان و ديگر مردم مهمانيها برپا كنند و اين طبل كوفتن و طعام دادن سى روز ادامه داشت . مردم در سراسر شهر شادمانى كردند و شاعران قصايد تهنيت سرودند . « 1 » آنچه زلال اين شادمانى را تيره ساخت حمله ابن همشك به قرطبه بود و كشته شدن والى قرطبه ابن يكيت و محاصره قصبه قرمونه . ازاين‌رو جواب ابو يعقوب به نامه پدر شرح اين ماجراها بود . ابو يعقوب به تضرع از پدر خواسته بود كه هر چه زودتر براى او مدد فرستد . چون نامه ابو يعقوب به پدر رسيد ، در روز اول ربيع الاول سال 555 ه فرمان داد كه براى حمايت آن قطر عظيم سپاه آماده حركت شود . در نهم ربيع الاول نامه‌اى نوشت و فرمان داد شهر بزرگى در جبل الطارق بنا كنند تا هنگامى كه از دريا مىگذرد و قدم به خاك اندلس مىنهد ، در آنجا منزل كند . و هم در آن نامه السيد ابو عثمان پسر ديگر خود را كه والى غرناطه بود فرمان داد كه با ياران خود و پاره‌اى از لشكرش به جبل الطارق رود و در آنجا طلبه‌اى را كه از اشبيليه مىآيند و شيخ ابو حفص عمرو ابو اسحاق براز بن محمد و الحاج يعيش المالقى و
هامش
( 1 ) . كتاب المن بالامامه على المستضعفين ، مخطوط ياد شده . برگ 25 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 394 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان