مرابطى لارده ، ابن هلال ، از دريا گذشت و به محمد بن غانيه امير ميورقه پيوست .
در همان روز كه لارده تسليم شد - بنابر روايات تاريخ قطلانى - دو شهر ديگر يعنى افراغه و مكناسه هم به تصرف مسيحيان درآمد . ابن الخطيب مىگويد كه قشتاليان در همان وقت به حصن اقليش و حصن سرانيه استيلا يافتند . « 1 »
سرانجام شهرهاى اسلامى شمالى به تصرف مسيحيان درآمد و بدينگونه سيادت مسلمانان بر ثغر اعلى به پايان آمد . اين شهرها سابقا متعلق به مملكت سرقسطه بود ، چون سرقسطه به تصرف آراگونيها درآمد تابع ولايت بلنسيه شدند . و از آغاز دولت مرابطين همين حال را داشتند . ازاينرو ولو اسما در قلمرو ابن مردنيش جاى داشتند . اما ابن مردنيش را قوت ضبط آنها نبود و نيز نمىتوانست مردم را يارى دهد تا از خود دفاع نمايند . از سوى ديگر روابط دوستى او با كنت برنگر امير برشلونه مانع مىشد كه او را از تعرض باز دارد ، زيرا نمىخواست اين رابطه گرم به سردى گرايد . از اينها گذشته براى او هم ميسر نبود كه از چند شهر دور دست در دل اراضى مسيحىنشين دفاع كند . بدين علل بود كه ابن مردنيش در برابر اين حادثه دردناك مهر سكوت بر لب نهاد .
اما حادثه دوم كه در همان وقتى كه ابن مردنيش بر امارت بلنسيه و مرسيه ظفر يافت اتفاق افتاد ، استيلاى مسيحيان بر المريه بود . المريه همواره چون خارى بود در چشم دول مسيحى نزديك به آن ، چون قطلونيه و جنووا و پيزا ، زيرا اگر به كشتيهاى بازرگانى كه به سواحل آن دولتها رفتوآمد مىكردند ، حملهاى مىشد ، از اين مركز بود .
در سالهايى كه دولت مرابطين دستخوش از همپاشيدگى شده بود و آشوب و هرجومرج بلاد اندلس را فراگرفته بود ، دول مسيحى و در رأس آنها پاپ تصميم گرفتند كه اين شهر مرزى توانگر و نيرومند را از دست مسلمانان بهدر آورند .
آلفونسوى هفتم پادشاه قشتاله فرصت مغتنم شمرد و قواى خود را از دريا و خشكى به المريه آورد . اين سپاه مركب بود از رزمآوران قشتاله و قطلونيه و ناوار و جنووا
هامش
( 1 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 11 / ص 52 . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 176 . ابن الخطيب الاحاطه ، ج 2 / ص 89 . نيز621 - 421 . p ; dibi : aredoC