تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
روانه نمود . « 1 » ابن مردنيش علاوه بر جرئت و شهامت و دورانديشى كه از خصال بارز او بود مردى بخشنده و گشاده دست بود . ابن الخطيب مىگويد « در هر هفته دو روز ، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه با نديمان به بزم مىنشست و سرداران و خواص سپاهيان را مىنواخت و صله مىداد . در جشنها چند گاو مىكشت و گوشت آنها را به ميان سپاهيان تقسيم مىكرد . در خلال مجلس لهو بخشش بسيار مىكرد تا مگر قلوب سپاهيان را بيشتر به خود جلب كند . چه بسا در مجلس خود نيز به بذل مال مىپرداخت » . « 2 » المقرى گويد : او از ابطال عصر خود بود آن‌سان كه چون بر صف دشمن مىتاخت آن را از هم مىشكافت و از ميان آن مىگذشت و مىخواند :
اكر على الكتيبه لاابالى * احتفى كان فيها ام سواها « 3 »
از ياران ابن مردنيش كه در استوار ساختن بنيان دولت او سهم بسزايى داشت و در بسيارى صفات چون او شخصيتى ممتاز بود ، ابراهيم بن محمد بن مفرج بن همشك بود . ابن همشك از يك خاندان مسيحى بود . جدش مفرج يا پدر مفرج همشك مسيحى بود كه به سرقسطه آمد و به دست يكى از واپسين ملوك بنى هود اسلام آورد . همشك يك گوشش بريده بود و چون مسيحيان او را در ميدان جنگ مىديدند او را به يكديگر مىشناساندند و مىگفتند : « هامشك » ابن الخطيب مىگويد كه معنى اين عبارت در نزد آنها اين است « گوش بريده را ببين » . « 4 » اصل عبارت در زبان قشتالى اين است :
ocihcoM eH
و به تفصيل چنين است : « 5 »
ronem odajerosed lE , oneuqeP ohcoM le iuqa eH
معنىاش اين است « دم بريدهء كوچك ، گوش بريده » چون سرقسطه به دست
هامش
( 1 ) .. 321 - 021 511 . p sedivaromlA sol ed . pseD . y . daceD : aredoC . F( 2 ) . ابن الخطيب ، الاحاطه ، ج 2 / ص 83 . ( 3 ) . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 322 . ( 4 ) . ابن الخطيب ، الاحاطه ، ج 1 / ص 305 . ( 5 ) .. 661 . p , anamlusaM aicruM : orimeR rapsaG . M