تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
معاصر ايشان مىيابيم در كتابى به نام « داستان آلفونسوى هفتم » . از اين روايت برمىآيد كه سيف الدوله چون در قرطبه كارى از پيش نبرد نزد آلفونسوى هفتم پادشاه قشتاله پيام داد كه اراضى ابده و بياسه و قلاع آن‌كه از متصرفات او بوده ، بر او شوريده و باج و خراج مقرر را نمىپردازند . آلفونسو چهار تن از اشراف قشتاله را فرستاد كه بروند و ابده و بياسه و جيان و ديگر شهرها را به اطاعت او و اطاعت سيف الدوله خاضع سازند . آن چهار كنت با لشكرهاى خود بيامدند و خونها ريختند و جيان و ابده و بياسه را گشودند و ساكنان مسلمانشان را منكوب ساختند . در اين هنگام مسلمانان از سيف الدوله استمداد كردند و سر به فرمان او فرود آوردند . سيف الدوله بپذيرفت و با لشكرى بزرگ به سوى آنان رفت و از كنتهاى مسيحى خواست كه دست از سر مسلمانان بردارند و بيش از اين در اراضى اسلامى ويرانى به بار نياورند . در اين كشتار و تاراج ، قاضى سركش قونقه - جايى ميان شاطبه و ابده - به نام عبد اللّه الطغرايى نيز همدست كنتها بود . سيف الدوله خواست غنايم و اسيران را نيز به او سپارند . كنتها به سخن او گوش ندادند و گفتند كه آنان جز به فرمان پادشاه خود كار نخواهند كرد . از سوى ديگر سيف الدوله خود چنين تقاضايى كرده بود . ميان دو طرف مجادله بالا گرفت . عاقبت سيف الدوله دست به شمشير برد . كنتها و هم‌پيمانشان قاضى عبد اللّه الطغرايى ، پس از مقاومت شاطبه در مقابلشان به سوى غرب در حركت آمدند . نيروى بلنسيه و مرسيه و سيف الدوله در همان وقت عازم قتال شدند . دو لشكر در دشت البسيط در نزديكى جنجاله مصاف دادند . مسلمانان به شدت منهزم گشتند و عبد اللّه بن سعد سردار سپاه بلنسيه كشته شد و سيف الدوله به اسارت افتاد و يكى از سپاهيان مسيحى كه او را نمىشناخت به قتلش آورد . ابن - عياض با بقاياى لشكر به بلنسيه بازگرديد . چون آلفونسو از مرگ دوست ديرين خود سيف الدوله خبر يافت غمگين شد و اعلان كرد كه در خون او دست نداشته است . « 1 » احمد بن يوسف بن هود ، ملقب به سيف الدوله و المستنصر ، شخصيتى غامض
هامش
( 1 ) .aicruM ( osnoflA rodarepmE led acinorC . tic orimeR rapsaG . M . 181 081 . P ) anamlusuM