تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
است . با آنكه از خاندان بنى هود فرمانروايان ثغر اعلى بود كه همواره آن نواحى در برابر هجوم مسيحيان حفظ مىكردند ، خود از صفات و سجاياى نياكانش تمتعى نداشت . ديديم كه چگونه روطه آخرين شهر بزرگ مملكت قديم سرقسطه را به آلفونسو ريمونديس پادشاه قشتاله واگذاشت و ترجيح داد كه در اراضى او و در كنف حمايت او بيارامد و آلت اجراى نقشه‌هاى پردسيسهء او برضد مسلمانان گردد ، تا مگر به چند خواهش دل خود برسد و چند قطعه زمين به او اقطاع دهند . شركت سيف الدوله در حوادث شورش برضد مرابطين و دخالت در امور فرمانروايى شهرهاى شورشگرى چون قرطبه و غرناطه و جيان و مرسيه نه به خاطر آن بود كه راه خود به رياست بگشايد ، بلكه هرچه بود به الهام پادشاه قشتاله و كمكهاى مالى و نظامى او بود تا مگر در اين پريشانىها فرصتى فراچنگ آرد و بر امت اندلسى سيادت يابد . سران شورشى هم كه او را براى فرمانروايى بر شهرهاى شورش زده فرا مىخواندند جز فريب همشهريانشان قصد و غرضى نداشتند تا چنان وانمود كنند كه مىخواهند يكى از شخصيتهاى خاندان كهن بنى هود را بر سر كار آرند . اما تقدير چنان بود كه اين امير شوربخت كه بر كشيده و خادم پادشاه قشتاله بود ، در دفاع از ملت و دينش در نبردى برضد هم‌پيمانان قديمش كشته شود . البته او خود اين را نمىخواست ، به ماجرا كشيده شد و زندگىاش بدان‌سان پايان يافت . سيف الدوله از سيرت اجدادش آنچه به ارث برده بود علاقهء او به كسب علم و ادب بود . شعر مىگفت و شعرش نيكو بود . ابن الابار قطعاتى از شعر او را در كتاب خود آورده است . « 1 » پس از كشته شدن سيف الدولة بن هود ، ابن عياض در بلنسيه به نام خود دعوت كرد ، محمد بن سعد بن مردنيش را به نيابت خود در مرسيه نهاده بود . عبد اللّه الثغرى را - كه پيش از اين ديديم كه در حوادث مرسيه به نام ابن هود شركت مىكرد - به سفارت نزد امپراطور آلفونسو ريمونديس فرستاد تا با او پيمان صلح بندد و بر ضد امير برشلونه متحد شود . عبد اللّه الثغرى از سفارت خويش بازگرديد و پنداشت كه امپراطور امارت مرسيه را به او داده است . ازاين‌رو به يارى جمعى از عصيانگران
هامش
( 1 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 226 و 227 .