تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
« المريدين » موسوم شدند « 1 » . ابن قسى در واقع تصوف را كه برگزيده بود براى آن بود كه در پردهء آن نقشه‌هاى خويش را عملى سازد و مردم را به شورش و عصيان بكشاند . ديرى نپاييد كه ابن قسى دعوى ولايت و هدايت كرد . لقب « المهدى » گرفت . ابن قسى دعوى خرق عادت نمود و مىگفت در يك شب به مكه رفته و حج كرده و بازگشته است ، چون نامش بر زبانها افتاد از اطراف و اكناف مردمى از اهل بيوتات و خاندانهاى سپاهى به دو پيوستند . از اصحاب او جماعتى بودند كه بعدها در ميدان حوادث ظاهر گرديدند ، چون ابو محمد سيد راى بن وزير و ابن عفان كه هر دو از زعماى يابره بودند و محمد بن المنذر از اهالى شلب و محمد بن عمر و عبد اللّه بن ابى حبيب و غير ايشان از زعماى ولايت غربى . چون آگاه شد كه مقامات دولتى به كارش پى برده‌اند و آهنگ تعقيب او دارند و چند تن از اصحاب او را نيز دستگير كرده‌اند و به اشبيليه برده‌اند ، به سوى ميرتله شتافت و در آنجا در روستاى جوزه نزد قومى موسوم به بنى السنه مخفى شد . از اصحاب مقرب او مردى تيزهوش بود به نام محمد بن يحيى شلطيشى و معروف به ابن القابله . بدان سبب كه ابن قسى او را از ميان ياران برگزيده و به خود اختصاص داده بود المصطفى لقب گرفته بود . اين مرد به همهء امور و نقشه‌هاى او آگاه بود و ابن قسى نيز به رأى و نظر او ارج مىنهاد . محمد بن يحيى به او گفت كه از جايگاه سرى خويش در صحبت مريدان به قلعهء ميرتله رود و برطبق نقشه‌اى كه طرح كرده بود آنجا را تصرف كند . اين واقعه در اوايل سال 539 ه بود . وضع مرابطين بويژه در اين اقليم دور افتاده ، اقليم غربى ، پريشان و دستخوش ضعف و سستى بود . زيرا دولتشان در مغرب دچار اختلال و انحلال شده بود . يعنى از سوى دولت مركزى هيچگونه مددى به هنگام نياز نمىرسيد . از ديگر سو ميان ايشان و مردم اندلس هم جدايى افتاده بود و چون نيازمندى سپاهيان بالا گرفت بر شدت فشار و تعدى خويش افزودند . مردم نيز در برابر اين فشارها و تعديات مقاومت ورزيدند و بر سپاهيان دست گشودند . شورشيان از وضع نابسامانى كه مرابطين بدان دچار شده بودند دريافتند كه به زودى پيروزى نصيب آنان خواهد شد . هنگامى كه
هامش
( 1 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ص 199 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ص 249 .