تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
زيرا پيروزى موحدين در نبرد وهران و كشته شدن تاشفين بن على در سال 539 ه ، در وقايع اندلس تأثيرى عميق داشت و عناصر شورشى را در كار خويش ثبات قدم افزونترى بخشيد . ابن قسى در اين هنگام سفيرى نزد عبد المؤمن پادشاه موحدين فرستاد . عبد المؤمن سرگرم محاصرهء تلمسان بود . نامهء ابن قسى كه خود را در آن « المهدى » خوانده بود در اواخر سال 539 به دست عبد المؤمن رسيد . عبد المؤمن را اين ادعا ناخوش آمد و به او پاسخ نداد . « 1 » در خلال اين احوال در ولايت غرب حوادث مهمى اتفاق افتاد . ابن المنذر هنگامى كه از جانب ابن قسى امارت شلب يافت قواى خود و قواى اكشونبه و اصحاب خود مريدين را گرد آورد و به ميرتله آمد و با ابن قسى تجديد بيعت نمود و عهد كرد كه در اشاعهء دعوت او به جان بكوشد . ابن قسى فرمان امارت او بر آن بلاد تجديد كرد و او را العزيز باللّه ناميد . در اين هنگام ابن المنذر با سپاه خود بيرون آمد و از نهر وادىيانه گذشت و به ولبه در كنارهء شرقى رود رفت و آنجا را فتح كرد آنگاه به لبله در شمال شرقى آن لشكر كشيد و به يارى يوسف بن - احمد البطروجى يكى از اقطاب شورشيان اين ناحيه كه خود از مريدين بود بر شهر مستولى گرديد و آن دسته از مرابطين را كه در دژ بودند بيرون راند . در اين هنگام ابن المنذر شمار سپاهيان خود را دو برابر يافت و مغرور شد و عزم تسخير اشبيليه نمود . ابن المنذر لشكر از لبله بيرون آورد و راهى حصن القصر و طلياطه از بلاد غربى اشبيليه گرديد و بر آن مستولى شد ، سپس تا حصن الزاهر و دخله پيش راند . ولى چون به طريانه در حومه غربى اشبيليه رسيد با سپاه مرابطين برخورد كرد . امير مرابطى اندلس ، ابو زكريا يحيى بن غانيه پس از آگاهى از حركات شورشيان در غرب اندلس و آمدن آنان از لبله به سوى اشبيليه ، با قواى خود از قرطبه بيرون آمده بود و به اشبيليه مىرفت . يحيى بن غانيه وقتى به اشبيليه رسيد كه ابن المنذر در آن نواحى دست به كشتار و تاراج گشوده بود . ابن غانيه بخشى از سپاه خود را به قتال او فرستاد . اينان از نهر وادى الكبير گذشتند و در طريانه با « مريدين » روياروى شدند و پس از نبردى ، بسيارى از ايشان را كشتند . ابن المنذر با بقاياى ياران خود به لبله گريخت و از آنجا به شلب رفت و يوسف البطروجى را به دفاع از لبله برگماشت . ابن غانيه لشكر
هامش
( 1 ) . ابن خلدون ، العبر ج 6 / ص 231 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ص 251 .