زير يوغ حكومت خويش درآوردند . در آغاز ، در اوايل عهد على بن يوسف و پيروزىهاى مرابطين در چند پيكار چون پيكار اقليش ( 501 ه ) و غزوات پيروزمند ديگرى چون پيكار افراغه ( 528 ه ) نفوذ معنوى مرابطين بر اين انديشه قوميت غلبه مىيافت . ولى ملت اندلس حقايق ملموس را از ياد نبرده بود و فراموش نكرده بود كه با آمدن مرابطين استقلال و آزادىهاى خود را از دست داده است . بويژه از آن هنگام كه اندكاندك جاى پاى محكم كردند ، بر فشار خود نيز درافزودند . شورش قرطبه در سال 515 ه / 1121 م برضد حكومت مرابطى نخستين تعبير عينى از اين شعور ملى بود و ديديم كه امير المسلمين على بن يوسف چگونه در آن روز ، خطر را احساس كرد و از آن چشمپوشى ننمود . كودرا مىگويد از علل خشم مردم اندلس نسبت به مرابطين يكى هم مبالغهء دولت مرابطين در توجه به مسيحيان بود از جمله على بن يوسف و پسرش تاشفين بن على به مسيحيان گرايش بسيار يافتند و انبوهى از ايشان را در لشكر خود جاى دادند حتى مراتب برتر فرماندهى را به ايشان سپردند . « 1 » البته اين عامل به نظر ما ، در برابر عامل قومى و ملى در درجهء دوم قرار دارد . زيرا اندلسيان خود در ايام دولت طوايف ، براى جنگ با يكديگر از مسيحيان مدد مىگرفتند و بعدا نيز خواهيم ديد كه چگونه در نبرد برضد مرابطين و پس از آن موحدين خود به اين شيوه گراييدند .
در هرحال بذر شورش برضد مرابطين مدتى در نهان نمو مىكرد ، تا آنگاه كه دولت مرابطين در زير ضربات موحدين قرار گرفت ، در اين زمان بود كه اندلس فرصت مناسب را براى برافكندن بناى دولت مرابطين و رهايى از زير يوغ ايشان فراچنگ آورد . مسلم است كه مردم اندلس براى تحقق اين هدف بايد كه خود را زير پرچم موحدين جاى دهند زيرا نياز به نيرويى دارند كه بتواند در برابر تجاوزات دول مسيحى پايدارى ورزد ، اگر مرابطين از ميانه برافتند بايد موحدين جاى ايشان بگيرند .
شورشهاى اندلس برضد مرابطين نخست در جانب غربى ولايت غربى اندلس ظاهر گرديد كه دورترين مناطق از حكومت مركزى است و در نظر اول مشهود است
هامش
( 1 ) .. 92 82 . p , sedivaromlA sol ed naicirapsiD y aicnedaceD : aredoC