تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
در آن زمان در مهديه بود . لشكر برد و ايشان را پراكنده ساخت و قابس را از ايشان بازستد . « 1 » عبد المؤمن پيش از آنكه به مغرب بازگردد ، انديشيد كه عربها را در صفوف لشكر خويش منتظم گرداند . پس زعماى عرب از بنى رياح و غير ايشان را گرد آورد و آنان را برانگيخت كه بايد اسلام را در اندلس يارى نمود و از آنان خواست كه براى اين منظور ده هزار سوار جنگجوى دلير بسيج كنند تا به سپاه موحدين پيوندند و به آهنگ جهاد فى سبيل اللّه به اندلس روند . عربها به موافقت و اطاعت تظاهر كردند و حتى سوگند خوردند و با او تا جبل زغوان همراه شدند . در ميان زعماى ايشان زعيمى بود به نام يوسف بن مالك . شب هنگام نزد عبد المؤمن رفت و خبر داد كه عربها را قصد آن نيست كه به اندلس آيند و معتقدند كه بدين شيوه مىخواهى آنان را از بلادشان آواره سازى . قضا را صدق اين ادعا شب ديگر كه عربها در تاريكى به ميان عشاير خود گريختند ، ثابت گرديد . جز يوسف بن مالك كس باقى نماند . عبد المؤمن او را يوسف الصادق ناميد . عبد المؤمن با قواى خود برفت تا به نزديكى قسنطينه رسيد . در آنجا در دره‌اى سبز و خرم به نام - وادى النساء - دور از آبادى فرود آمد و بيست روز درنگ كرد . لشكر در نهايت آسودگى بود . عربها به احياء خود كه قبلا اشغال كرده بودند بازگشتند . چون عبد المؤمن دريافت كه بار ديگر در احياء خود گرد آمده‌اند سپاهى مركب از سى هزار جنگجو به سردارى دو پسر خود ابو - محمد و ابو عبد اللّه بر سرشان گسيل داشت . موحدين آرام و بىهيچ بانگ و خروشى به راه خود ادامه دادند و به جانب صحرا پيچيدند و از پشت احياء عرب سر درآوردند و راه ايشان را به صحرا سد كردند . عربها در جنوب قيروان نزديك كوه قرن تحت فرمان بعضى از مشاهير و مقدمان خود چون ابو محفوظ محرز بن زياد و مسعود بن زمام و جبارة بن كامل بن سرحان و غير ايشان گرد آمده بودند . چون موحدين حمله آغاز كردند به هم برآمدند و نظامشان درهم ريخت . مسعود و جباره و عشايرى كه به همراه ايشان بودند گريختند ولى محرز بن زياد و يارانش ماندند و با موحدين جنگ در پيوستند . اين نبرد در اواسط ماه ربيع الاخر سال 555 بود . محرز كشته شد و جماعات
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 39 .