با بازرگانان مغرب اقصى و بازرگانان صحرا و مشرق دادوستد داشتند . قوافل پى در پى به بجايه مىآمدند با اموال بسيار ، و بارهاى خويش در آنجا مىگشودند .
رودها و مزارع پرحاصل داشت و گندم و جو به وفور يافته مىشد . همچنين بسيارى از ميوهها . در آنجا كارخانهاى بود براى ساختن كشتيهاى جنگى و سفاين بازرگانى و زورقها . چوب فراوانى كه از كوهها و درههاى اطراف مىآوردند باعث رونق اين صنعت شده بود . همچنين قير و قطران مرغوب ، در آن ديار فراوان بود و نيز معدن آهن داشت . بجايه مركز مواصلات بلاد افريقيه بود ، علاوه بر اينها هم از دريا و هم از خشكى داراى استحكامات طبيعى بود . « 1 »
جماعاتى از عربها از بطون اثبج و زغبه و رياح و غير ايشان در منطقهء وسيعى در جنوب بجايه مىزيستند . اينان در زير چتر حمايت بنى حماد بودند . چون موحدين بر مملكت بنى حماد مستولى شدند ، اين اعراب احساس كردند كه مواطنشان مورد تهديد است و هم ارزاقشان . ازاينرو گرد آمدند تا در برابر موحدين مقاومت ورزند . چند بار به عقبداران لشكر حمله كردند و آنان را از جاى خويش بجنبانيدند .
عبد المؤمن عزم آن كرد كه مناطق از وجود ايشان پاك گرداند . پس با قواى خود رهسپار سطيف شد و دوبار به ايشان حمله كرد . نخست به سردارى شوى دخترش عبد اللّه بن وانودين و بار دوم به سردارى يصلاصن بن المعز . ولى ميان دو سردار خلاف افتاد . يصلاصن بر همتاى خود عبد اللّه بن وانودين داماد خليفه اهانت كرد و او را تنها در برابر عربها رها كرد . عربها اين فرصت مغتنم شمردند و بر سپاه عبد اللّه بن وانودين زدند و لشكرش را منهزم ساختند و خودش را كشتند . عبد المؤمن سخت به خشم آمد و همهء سپاه موحدين را براى جنگ با عربها بسيج نمود . چون عربها وضع را چنان ديدند ، ميانشان اختلاف افتاد و برخى از زعمايشان به « توحيد » گراييدند . عبد المؤمن براى قتال با بقيهء آنان به حركت آمد ميان دو فريق نبردى سخت درگرفت كه يك روز و يكشب ادامه يافت . عاقبت عربها شكست خوردند و جمعشان پريشان شد و جمع كثيرى از ايشان به قتل رسيد . يكى از مقتولين ، نامآور - ترين زعماى ايشان هلال بن عامر بود . موحدين بر اموال و چارپايانشان مستولى شدند .
هامش
( 1 ) . الادريسى ، وصف المغرب و ارض السودان و مصر و اندلس ص 90 و 91 .