مىگويد آن دو را كشتند و در ميان ديگر شورشيان بردار كردند .
عيسى را در نزديكى باب الدباغين كشتند و عبد العزيز را در باب اغمات « 1 » .
اين روايت را نامهاى كه عبد المؤمن پس از سركوبى مخالفان و قتل ايشان و بر دار كردنشان به وسيلهء مردم در خارج شهر ، نوشته تأييد مىكند « 2 » .
تا عبد المؤمن به مراكش رسيد دست به يك تصفيهء عمومى زد . بسيارى از شورشگران و كسانى را كه در دل شائبهاى داشتند ( اهل تخليط ) بگرفت و به زندان تاريك افكند . سپس خليفه فرمانى صادر كرد كه موحدين مخلص در هر قبيله كه باشند بايد خود مخالفانى را كه در قبيلهء آنهاست بكشند . موحدين نيز اين فرمان به اجرا درآوردند و هر جماعت كسانى را كه در آنان شائبهء خلاف بود ، كشتند . خليفه در اثناء اين كشتار تازه ، در برجى بر فراز قصرش - قصر الحجر - نشسته بود تا شاهد اجراى فرمان خويش باشد .
از حوادث مهمى كه در اين روزهاى خونين اتفاق افتاد ، كشته شدن سردار سپاه ، يصلاصن بن المعز الهرغى بود . يصلاصن يا يصليتن - چنان كه در رواياتى نيز به اين نام آمده - از اهل بيت يعنى خويشاوندان نزديك محمد بن تومرت بود « 3 » .
ديديم كه چسان با همتاى خود عبد اللّه بن وانودين داماد خليفه اختلاف پيدا كرد و او را تنها در برابر سپاه عرب رها كرد و همين سبب هزيمت و كشته شدن داماد خليفه شد . عبد المؤمن همواره در پى عقوبت كردن يصلاصن بود . از سوى ديگر معلوم شد كه يصلاصن را با دشمنان عبد المؤمن دوستى است و يكى از عوامل جنبش برادران المهدى بوده است . چون عبد المؤمن به مراكش آمد ، يصلاصن در سبته بود . خليفه نزد والى سبته عبد اللّه بن سليمان كس فرستاد كه براى دستگيرى و گسيل داشتن يصلاصن چارهاى بينديشد . عبد اللّه بن سليمان روزى يصلاصن را دعوت كرد كه با او در كشتى بنشيند تا در آبهاى سبته تفرج كنند . چون در دريا پيش رفتند ناگاه بر او حمله كرد و با زنجيرهاى آهنين او را بربست و عبد المؤمن را از آنچه
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب بخش سوم ص 38 .
( 2 ) . الرسالهء الحادى عشر از رسائل موحديه ص 32 ، 45 ، 46 .
( 3 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب بخش سوم ص 28 و 29 .