شهر درآورد . « 1 » البته روايت نخست مرجح است . چون عبد المؤمن كه در مكناسه بود از سقوط فاس خبر يافت شتابان بيامد و به شهر داخل شد . آنگاه ابو اسحاق بن جامع را بر شهر امارت داد و جيانى نيز سمت اشراف يافت . « 2 » عبد المؤمن فرمان قتل مشايخ مرابطين را داد جز عمر بن ينتان وزير پيشين على بن يوسف . زيرا او از محمد بن تومرت حمايت كرده بود و نگذاشته بود كه على بن يوسف به او آزارى برساند و چنان كه گفتيم ابن تومرت ياران خود را از كشتن عمر بن ينتان و خاندانش نهى كرده بود . ازاينرو عبد المؤمن به حبس كردن او اكتفا كرد . « 3 »
عبد المؤمن فرمان داد باروهاى شهر را ويران سازند و گفت كه موحدين را به بارو نياز نيست كه باروهاى ايشان شمشيرهايشان است . فاس تا مدتى بدون بارو ماند تا آنگاه كه نوادهء عبد المؤمن خليفه المنصور يعقوب و پسرش الناصر در سال 600 ه / 1203 م آن را از نو برآوردند . « 4 »
عبد المؤمن بيش از چهار روز در فاس نماند . چون اوضاع را به سامان آورد با سپاه موحدين رهسپار مكناسه شد . در مكناسه يكى از سرداران سپاه خود ، ابو - زكريا بن يومور را به ادامهء محاصره گماشت و خود رهسپار سلا شد . موحدين بر مردم مكناسه در ايام محاصره سخت گرفتند . بر گرد آن ديوار كشيدند و در جلو آن خندقى حفر كردند و براى حمله به شهر و جنگ با مدافعان آن گذرگاههايى نهادند .
ديرى نپاييد كه شهر تسليم شد . عبد المؤمن ابن يومور را والى شهر ساخت .
از روايت البيذق معلوم مىشود كه عبد المؤمن در سقوط مكناسه حضور داشت . سپس از آنجا به تادلا رفت در آنجا سپاه خود را عرض داد و قبايل هسكوره و صنهاجه به آن پيوستند سپس رهسپار ام الربيع شد و از سوى شرق به ازمور لشكر برد ، در ازمور قبايل صنهاجه برايش آذوقه و سازوبرگ آوردند . عبد المؤمن مشايخ دكاله را كه در جنوب مواطن صنهاجه بودند فراخواند . آنان بيامدند و اعلان خضوع
هامش
( 1 ) . الحلل الموشيه ، ص 101 .
( 2 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 20 ، ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 232 .
( 3 ) . اخبار المهدى بن تومرت ، ص 102 .
( 4 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 133