تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
تلمسان نزد پدر آمد . پدر او را ولىعهد خود ساخت و يك ماه پيش از مرگش به مراكش فرستاد . اين بيعت كه در حساسترين وضعى كه دولت مرابطى با آن روبه‌رو بود به پايان رسيد و خالى از مخالفتهايى نبود . اسحاق بن على عم امير ابو اسحاق بن تاشفين برضد او خروج كرد و خود ادعاى خلافت نمود . در درون شهر مراكش ميان طرفداران اسحاق و ابراهيم نبرد درگرفت ، درحالىكه موحدين در همان اوقات به فاس نزديك مىشدند و از هر سو گروه گروه مردم به عبد المؤمن مىپيوستند . البيذق مورخ دولت موحدين مسير عبد المؤمن را بدين‌گونه بيان مىكند كه عبد المؤمن وجدات ( وجده ) را گرفت و مردمش به كيش او درآمدند - البته ابن - عذارى مىگويد كه وجده دو سال پيش از اين يعنى در سال 358 فتح شده بود - « 1 » عبد المؤمن پس از وجده به اجرسيف راند ، اجرسيف در ميانهء راه تلمسان به فاس است . مردم اجرسيف مقاومت كردند ولى عاقبت شكست خوردند و عبد المؤمن شهر را تصرف كرد و از آنجا راهى فاس گرديد و در مقرمده در جنوب شرقى شهر و نزديك به آن فرود آمد . يحيى بن ابى بكر الصحراوى همچنانكه گفتيم با سپاه خود از تلمسان به فاس آمده بود و خطوط دفاعى آن را استحكام بخشيده بود . عبد المؤمن از اين امر آگاه بود . ازاين‌رو با وجود چنان لشكر عظيمى كه به قولى هشتاد قبيله به او پيوسته و در ساقهء لشكر جاى داشتند زمام احتياط از دست نداد و مىخواست با دادن حد اقل تلفات شهر را تسخير كند . هزار تن از پيادگان برگزيد ، نيمى از صنهاجه و نيمى از هسكوره و به سردارى ابو بكر بن الجبر به آن سوى نهر سبو فرستاد . اينان بر كوه زالاغ كه از سمت شمال مشرف به شهر است فرا رفتند و شب هنگام بر سر كوه آتش افروختند . چون مردم فاس آتش موحدين را در نزديكى شهر مشاهده كردند ، پريشان خاطر شدند و به هم برآمدند . صحراوى عزم قتال كرد و بامداد روز ديگر ميان سپاه صحراوى و موحدين نبرد درگرفت . سپاه مدافع فاس در حدود هزار و پانصد نفر بود از لمتونه و مردم شهر . عصر آن روز صحراوى با سپاه خود به شهر بازگرديد . شب دوم باز موحدين آتش افروختند ولى صحراوى اين بار به جنگ بيرون
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، اوراق مخطوط ياد شدهء هسپريس ، ص 108 .