تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بعد از اين ارتداد به كجا كشيد . از سوى ديگر برخى روايات پيوستن فلاكى را به موحدين در تاريخ 535 ه نوشته‌اند ، يعنى نه سال بعد از تاريخى كه ابن القطان آورده است . « 1 » در سال بعد ، يعنى سال 527 ه بيعت عبد المؤمن - همان بيعت خاص - علنى شد و بيعت عام به عمل آمد . و اين در صورتى است كه دوران كتمان مرگ ابن تومرت را سه سال به حساب آوريم . اين روايت چنان كه گفتيم روايت ابن صاحب الصلاة و ابن القطان است . ابن القطان مىگويد در اين سال خبر مرگ المهدى منتشر شد و بيعت با خليفه امير المؤمنين اعلان گرديد آنگاه مىگويد پس از بيعت لقب « امير - المؤمنين » يافت . ظاهرا پيش از اين او را امير المؤمنين خطاب نمىكرده‌اند . « 2 » در چند سال بعد يعنى از 528 ه تا 532 ه اعمال عبد المؤمن و حركات او اندكى با تناقض و غموض همراه است . ابن القطان برخى حوادث اين سالها را بيان مىكند . مثلا در اخبار سال 528 ه مىگويد كه موحدين را با مرابطين جدال و آويز بود . سردار اين پيكارها ابراهيم بن يوسف ، معروف به ابن تاعياشت بود . در اين نبرد مرابطين شكست خوردند و سردارشان كشته شد . سپس از ابن الراعى خبر فتح موحدين شهر تارودانت را روايت مىكند و مىگويد كه چون موحدين بر سراسر بلاد سوس استيلا يافتند ، مرابطين به تيونوين رانده شدند . در اين‌حال آن عجمى لنگ ( يعنى ربرتير كه از آن ياد خواهيم كرد ) از اجرفرجان بيامد و راه ايغيران را بىخبر از موحدين تصرف كرد و با كسانى كه به همراه داشت رهسپار سوس شد . موحدين از پى او آمدند تا به بلاد سوس رسيدند . ربرتير چهارصد سوار به همراه داشت . چون به تيونوين رسيد و آن گروه از مردم سوس كه به اطراف گريخته بودند از آمدن او خبر يافتند ، از اطراف بيامدند و به او پيوستند . شرح اين نبرد را از يكى از نامه‌هاى خليفه عبد المؤمن اقتباس مىكنيم . اين نامه را ابن الراعى نقل كرده است . عبد المؤمن در نامهء خود چنين مىگويد : « لشكر
هامش
( 1 ) . اين روايت صاحب الحلل الموشيه است ( ص 83 ) ( 2 ) . ابن القطان ، نظم الجمان ( مخطوط پيشين برگ 74 ب و 75 الف ) نيز رجوع كنيد به روض القرطاس ، به نقل از ابن صاحب الصلاة ، ص 122 .