لشكر به تينملل بازگردانيد . و ديديم كه ابن تومرت در بستر بيمارى بود ، چون شنيد كه لشكرش شكست خورده از حال عبد المؤمن پرسيد و چون گفتندش كه زنده است به ياران خود گفت : « سپاس خدا را كه دعوت شما و فرمانروائيتان برقرار و باقى است » .
1
ابن تومرت در برگزيدن شاگرد و صحابى خود به عنوان خليفهء بعد از خود اشتباه نكرده بود . عنايت الهى چنان خواست كه عبد المؤمن مؤسس حقيقى دولت موحدين گردد و موحدين را به پيروزيهاى درخشان برساند تا بزرگترين امپراتورى را در مغرب و اندلس تشكيل دهند .
عبد المؤمن يك سال و نيم از آغاز خلافت خود را صرف امور موحدين و دلجويى ايشان نمود ، و جماعات پراكنده را گرد آورد تا در موقع مناسب به صحنهء كروفر جهاد بكشاند . چون از حيث سپاه مهياى پيكار شد بار ديگر علم مخالفت بر ضد دشمنان دولت موحدين - يعنى مرابطين - برافراشت تا شهرهايشان را بستاند و آنان را به اطاعت وادارد . پس از بحث و مشاورهء بسيار اولين بار آهنگ لشكركشى به تادله در وادى درعه كردند . « 1 » در ماه ربيع الاول و به قولى در ماه شوال سال 526 / ژانويهء سال 1132 م با لشكرى گران از تينملل بيرون آمد . اساس اين لشكر سى هزار جنگجو بود . نخست به قلعهء تازاجورت تاخت . يك پادگان مرابطى به سردارى يدر بن ولجوط از آن دفاع مىكرد . عبد المؤمن قلعه را بستد و مردمش را اسير كرد . « 2 » در روايت ديگر آمده است كه مدافع تازاجورت سردار مرابطى يحيى بن مريم بود و عبد المؤمن او را كشت و با او بيست هزار جنگجوى ديگر از مجسمين را به قتل آورد و زن او ميمونه دخت ينتان بن عمر را اسير كرده و با خود به كوهستان برد .
هامش
( 1 ) . تادله كه به اين مناسبت صاحب الحلل الموشيه ياد كرده ( ص 107 ) و نيز در روض القرطاس ( ص 121 ) و العبر ( ج 6 / ص 229 ) در اين واقعه نام آن آمده شهر تادلا در شمال مراكش نيست . مكانى است بس منيع در مشرق وادى درعه .
( 2 ) . كتاب اخبار المهدى بن تومرت ، ص 85 .