بعدها او را با اسيران موحدين در تلمسان معاوضه نمود . « 1 » عبد المؤمن سپس به درعه آمد و بر آن مستولى شد و همه نواحى آن بگرفت و ديگر مواطن آن منطقه بستد و به تينملل بازگرديد .
موحدين در اين سال دژ تاسغيموت را كه دژى استوار و بر فراز كوه بود بستدند . جماعتى از قبيلهء هزرجه دفاع از آن را به عهده داشتند . موحدين با آنان در نهان پيام فرستادند و وعدهها دادند و آنان نيز دژ را به موحدين سپردند . موحدين توانستند شب هنگام به دژ فرا روند و والى آن را كه ابو بكر بن وارصول ناميده مىشد با ديگر مرابطين كه با او بودند بكشند . موحدين در بزرگ دژ را كندند و با خود بردند و بعدها در باروى تينملل نصب كردند .
موحدين در همين سال دژ جلاوه را نيز بگرفتند . اين دژ به دست شيخ ابو - حفص عمر و جماعتى از وجوه موحدين فتح شد . موحدين به جنگ داخل دژ شدند و همهء ساكنانش را كشتند . مردم جلاوه همانها بودند كه ابن تومرت را در يكى از جنگهايش مجروح كرده بودند . خليفه خود به گشودن دژ هزرجه پرداخت و آن را به آتش كشيد و بيشتر مردمش را كشت . سپس به شهر جشجال داخل شد و آنجا را نيز آتش زد و به سرزمين غجدامه رفت و شهر اجلاحال را در تصرف آورد .
در اين سال برخى از بطون هزرجه و هسكوره به اطاعت موحدين درآمدند ولى مرتد شدند و خروج كردند و عصيان ورزيدند . « 2 »
چون عبد المؤمن به تينملل بازگرديد در خلال غيبت او حادثهاى مهم رخ داده بود كه اگر در نطفه خفه نشده بود ممكن بود در صفوف موحدين شكاف اندازد . قضيه از اين قرار بود كه عبد اللّه بن يعلى زناتى مشهور به ابن ملويه يكى از اصحاب عشرهء مهدى و از كسانى بود كه با بيعت عبد المؤمن مخالفت مىورزيد . دورى عبد المؤمن و لشكر را مغتنم شمرد و به مراكش رفت و با امير المسلمين على بن يوسف تفاهم كردند كه او لشكر به تينملل برد و حكومت موحدين را براندازد . على بن يوسف نيرويى از مرابطين را به او سپرد . عبد اللّه بن يعلى تا مازاجوست كه محل اجتماع
هامش
( 1 ) . ابن القطان ، نظم الجمان ( مخطوط ياد شده برگ 70 الف ) .
( 2 ) . ابن القطان ، نظم الجمان ( مخطوط ياد شده ، برگ 71 الف ) .