500 ه پاى به عرصهء وجود نهاده است . « 1 » نادرست بودن روايت اخير از اينجا معلوم مىشود كه عبد المؤمن ، محمد بن تومرت را پس از بازگشتش از مشرق به مغرب در سال 512 ملاقات كرده و در آن زمان مردى جوان بوده نه پسرى تازه سال .
پدرش كوزهگر بود و با وجود حرفهء كوزهگرى مردى عاقل و در ميان قوم خود محترم بود . « 2 »
البيذق مىگويد : پدر عبد المؤمن در زمان خود و در ميان قوم سمت قضاوت داشت . « 3 » عبد المؤمن به درس خواندن بس مشتاق بود و براى تلاوت قرآن ملازم مساجد بود . چون به بيست سالگى رسيد عزم آن كرد كه براى تحصيل علم به مشرق رود ولى او و عمش در ملاله در نزديكى بجايه با محمد بن تومرت ديدار كردند .
در اين هنگام ابن تومرت سخت برضد منكرات مجاهدت مىكرد . ابن تومرت را نجابت و هوشيارى او خوش آمد و دريافت كه به زودى از بزرگترين ياران او خواهد شد . عاقبت او را قانع كرد كه در نزدش بماند و از او دانش بياموزد و او را در « اماتهء منكر و احياء علم و اخماد بدع » يارى كند . اين وقايع در اوايل سال 512 ه اتفاق افتاد . عبد المؤمن از اين زمان در كنار او جاى گرفت و در زمرهء اخص خواص او درآمد . عبد المؤمن او را در تمام مراحل دعوتش يارى مىكرد و هرجا كه مىرفت در كنار او بود و در تمام نبردهايش با مرابطين شركت داشت . تا آنگاه كه به تينملل رفت و اعلام نمود كه مهدى منتظر است . عبد المؤمن نخستين كسى بود كه برخاست و با او بيعت نمود .
پيش از اين ديديم كه عبد المؤمن در كنار محمد البشير از بزرگترين سرداران موحدين بود و ديديم كه پس از شكست در نبرد بحيره ( اوايل سال 524 ه ) و كشته شدن محمد البشير چگونه توانست بقاياى لشكر موحدين را گرد آورد و آنان را از نابودى مسلم برهاند و با وجود آنكه مرابطين به تعقيب هزيمتشدگان بودند آن
هامش
( 1 ) . روايت نخست از مراكشى است ( المعجب ، ص 109 ) و روايت دوم و سوم را ابن خلكان در وفيات الاعيان آورده ، ج 2 / ص 391 .
( 2 ) . ابن خلكان ، وفيات الاعيان ، ج 2 / ص 319 و روض القرطاس ، ص 119 .
( 3 ) . البيذق ، اخبار المهدى بن تومرت ، ص 27 .