تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
همه بر عبد المؤمن اتفاق كردند ، زيرا ديده بودند كه ابن تومرت چسان او را بزرگ مىشمارد . چون اين چهار تن در محضر ديگر ياران بيعت كردند ، همهء موحدين به او روى نهادند و بر خلاف او متفق شدند . » « 1 » ابن ابى زرع صاحب روض القرطاس نيز مىگويد كه روز پنجشنبهء چهاردهم ماه رمضان سال 524 ه با عبد المؤمن بيعت شد . اين بيعت ، بيعت خاصه ناميده شد ، زيرا فقط ده تن از اصحاب دست بيعت به او دادند . اما بيعت عامه بنابر قول او در بيستم ربيع الاول سال 526 ه يعنى دو سال بعد از وفات مهدى در مسجد جامع تينملل انجام يافت . « 2 » علاوه بر اين روايت مراكشى است كه او هم از مورخان موحدى است . روايت مراكشى مفصل و روشن است . خلاصه آنكه : ابن تومرت چند روز پيش از مرگ خود اصحاب عشره و خمسين را گرد آورد . اينان از قبايل مختلف مصامده بودند و جز آن وجه مشتركى نداشتند . چون حاضر شدند برخاست به جايى تكيه داد و خطبه خواند و از سلف صالح و ثبات ايشان در دين و عزيمت ايشان در امور سخن گفت و از حوادثى كه پس از ايشان اتفاق افتاد و فتنه‌هايى كه ظهور كرد ياد نمود و گفت در آن دوره عالمان تجاهل و مداهنه مىكردند ، علم خود را به دربار شاهان مىبردند تا به وسيلهء آن بر حطام دنيوى دست يابند . اما خداوند تعالى شما را به تأييدات خويش مخصوص گردانيد و حقيقت توحيد را به شما بازنمود و پس از گمراهى به راه هدايت آورد . آنگاه ايشان را از تفرقه و اختلاف كلمه برحذر داشت و گفت كه در برابر دشمنان خود چون يد واحد باشند . سپس گفت كه عبد المؤمن را به عنوان خليفهء خويش برگزيده است و در ستايش او گفت كه : « ما او را در جميع احوالش در شب و روز و در دخول و خروج بيازموديم ظاهر و باطن او را زير نظر گرفتيم ، در همه حال ديديم در دين خود ثابت است و در كارها بصير » . چون اين سخنان بگفت مردم برخاستند و با عبد المؤمن بيعت كردند . ابن تومرت ايشان را دعا كرد و دست بر چهره‌هايشان كشيد و سينه‌هايشان را مسح كرد . ابن تومرت اندكى
هامش
( 1 ) . الحلل الموشيه ، ص 107 . ( 2 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 121