ابن تومرت آراء خود را از به آنچه از رسول خدا و صحابه نقل شده ، از اقوال و اعمال ايشان ، مستحكم مىسازد .
ابن تومرت سپس از نماز ، سخن مىگويد و سخن را به درازا مىكشاند و در ضمن آن بسيارى از آيات قرآنى و احاديث نبوى را نقل مىكند تا براى اقوالش شواهدى صادق باشند . « 1 » اهميت تعاليم و نظريات ابن تومرت در چند مسئلهء خاص است كه قوام مذهب او به شمار مىروند .
اولين مسئله از اين مسائل رأى ابن تومرت است در اصول شريعت . او پيش از هرچيز معتقد است كه « شريعت از طريق عقل ثابت نمىشود ، به چند جهت . يكى آنكه در عقل جز امكان و تجويز هيچ نيست و اين دو شك هستند و شك ضد يقين است . و برگرفتن شئى از ضدش محال است » . « ديگر آنكه خداى سبحانه و تعالى مالك اشياء است و در ملك خود به هرگونه كه خواهد حكم مىكند و بر مخلوق خود به هرچه خواهد فرمان مىراند و حال آنكه عقول را ياراى تحكم نيست و در آنچه مولا حكم مىكند حق دخالت ندارد » . اين استدلال ابن تومرت برضد كسانى است كه مىگويند : « در شريعت حكمتى نيست و بر سنن عقل جارى نيست بدينگونه به دين طعن مىزنند و از حكمت خداوند آگاهى ندارند » . همچنين ابن تومرت در همان حال به كسانى كه مىخواهند همه چيز را به يارى عقل خويش استنباط كنند مىتازد .
ابن تومرت اصول شريعت را منحصر در ده اصل مىداند : « امر خدا و نهى او و خبر او به معنى امر و خبر او به معنى نهى و امر رسول و نهى او و خبر او به معنى امر و خبر او به معنى نهى و فعل او و اقرار او » . و فروع منحصر در پنج فرع است : « واجب و مندوب و محظور و مكروه و مباح » . ابن تومرت از اجماع و قياس بهطور اخص ذكرى به ميان نمىآورد و آنها را از اصول شريعت نمىشمارد ولى مىگويد آن دو در آنچه پيش از اين گفتيم داخلاند . سپس به اسلوب خاص خويش وارد موضوع قياس مىشود و آن را به اقسام و فروعى بىپايان تقسيم مىكند . درخور ذكر است كه او « قياس وجود » را « قياس مجسمه » مىگويد و مرادش از اين لفظ مرابطين هستند
هامش
( 1 ) . همانجا ، ص 63 - 163 .