اين زمان توجهى و اعتنائى به آن دو نداشتند » . « 1 » از خصوصيات اين مناظرهء دينى اين بود كه ابن تومرت چون سخن آغاز كرد از اصول پرسيد نه از فروع و حال آنكه آنان فقهاى مرابطين بودند و از اقطاب علم فروع . ابن تومرت بدينگونه مىخواست جهل ايشان را به مناهج حقيقى شريعت به اثبات برساند . زيرا آن علم بويژه به قرآن و حديث بازمىگردد نه به قول مستخرج از آنها . در ميان فقهاى مرابطين كسى كه به پايهء ابن تومرت در علوم دين برسد جز فقيه اندلسى مالك بن وهيب قاضى مراكش ، كس نبود و او از اكابر علما و ادبا بود و از علوم دين و فلسفه بهرهء كافى داشت ولى از علم خود بيش از آنكه در آن زمان رواج داشت اظهار نمىنمود . « 2 » او براى امير المسلمين خطر آن مرد و خطر دعوتش را بيان نمود . و گفت هدف اين مرد امر به معروف و نهى از منكر نيست بلكه هدفش گمراه ساختن مردم و افروختن آتش فتنه و در دست گرفتن قدرت است . قاضى به قتل او اشارت كرد . بعضى ديگر امير المسلمين را گفتند كه او را به زندان فرستد . و يكى اين ضرب المثل را براى او آورد « القه فى الكبول لئلا يسمعك الطبول » وزير او ينتان بن عمر با آنان مخالفت نمود و على بن يوسف را گفت كه اين وهنى است در حق ملك . آنگاه ابن تومرت و هدف او را بىارج و ناتوان قلمداد كرد . على بن يوسف وزير خود را گفت كه او را روزى چند در نزد خود نگاه دارد تا در اين كار بينديشد . هنوز چند روزى نگذشته بود كه خبر شورش قرطبه رسيد و على بن يوسف عازم حركت به اندلس شد . از وزير خواست كه ابن تومرت را بياورد . چون بيامد على گفت به من خبر دادهاند كه تو در بجايه و ديگر جايها چه فتنهها برپا كردهاى ، اكنون بگو كه واقعا هدفت از اين كارها چيست ؟
ابن تومرت گفت : تغيير منكر و رفع مالياتها و اينكه حتى يك تن از قبيلهء تو بر سر كار نباشد و اين دهانبند و نقاب ( لثام ) از خود دور كنيد كه اين كار زنان است و نماز با آن جايز نيست . امير المسلمين او را نزد خود براند و فرمود كه از مراكش
هامش
( 1 ) . المراكشى ، المعجب ، ص 95 و 96 .
( 2 ) . المعجب ، ص 102 . مراكشى مىگويد كه اين مالك بن وهيب كتابى تأليف كرده بود كه در عصر خود بىهمتا بود به نام « قراضة الذهب فى ذكر لئام العرب » مراكشى مىپندارد كه اين كتاب در خزانهء كتب بنى عبد المؤمن بوده باشد .