آن عبيد اللّه نيز مدعى بود كه مهدى منتظر است . با آنكه دولت فاطمى بعدا به مصر منتقل گرديد ، ولى فعاليت و فتوحات و قدرت معنوى و سياسى آن ، مدت زمانى در مغرب بر دست واليان آن از قبايل بربر - كه در آغاز قيام و استقرار ، ذخيرهء سپاهى او در مغرب بودند - استمرار داشت .
جنبش مهدى بن تومرت مستقلا يك حركت مغربى بود و برعكس نهضت فاطميان منبعث از دعوت شيعه در مشرق نبود ؛ هرچند بر نظريه و اعتقاد به مهدى منتظر استوار شده بود . فرق ديگرش آن بود كه عميقا رنگ بربرى و محلى داشت .
از عوامل پديد آمدن آن خصومتهاى مذهبى و كشمكشهاى محض محلى بود و از عوامل دينى كه از ديرباز در سرزمين مغرب وجود داشت ، نيرو گرفت .
از سوى ديگر نمايانگر يك پيكار قومى و داخلى بود كه از ديرباز ميان دو گروه از قبايل بربر كه هريك داراى شعار دينى خاصى بودند به وجود آمده بود .
ديديم كه مرابطين چگونه در آغاز براى جهاد در راه خدا و احياء سنت و محاربه با بدعتها و گمراهيها و انحراف از احكام اسلام قيام كردند و در آن زمان بر بسيارى از قبايل بربر سرورى يافتند . سپس ديديم كه رياست دولت مرابطى در قبيلهء لمتونه و همپيمانان او چون كداله و مسوفه و غير آن از بطون صتهاجه استقرار يافت .
محمد بن تومرت در آغاز با شعار امر به معروف و نهى از منكر ظهور كرد و رياست سياسى او از موطنش سوس اقصى ، در قبيلهء هرغه و غير آن از بطون مصموده آغاز گرديد . بنابراين نبرد ميان مرابطين و موحدين در عينحال دو وجهه دارد ، وجههء دينى و وجههء قومى و ملى .
1
در اواخر سال 514 ه / 1120 م در شهر مراكش نخستين نشانههاى آغاز يك جنبش دينى به زعامت محمد بن تومرت برضد دولت مرابطى آشكار گرديد . در يكى از روزهاى جمعهء آن سال مردى خرد اندام در جامهء فقيران به مسجد جامع داخل شد و در نزديكى محراب در موضعى كه ويژهء امير المسلمين بود بنشست . چون برخى