آلفونسو سپس با سپاه خود به سوى جنوب شرقى راند و از كوههاى سييرانوادا ( جبل الثلج ) گذشت و به ساحل سرازير شد تا به درهء عميق شلوبانيه رسيد .
گويند چون چشمش به آن درهء صعب افتاد گفت : عجب قبرى ، كاش كسى پيدا شود كه بر روى ما خاك ريزد . آنگاه راهى غرب شد تا شهر بلش مالقه . در آنجا چند كشتى ماهيگيرى ساخت تا برايش ماهى بگيرند و از ماهى آن دريا خورد . « گوئى نذرى كرده بود و اكنون به نذر خود وفا مىكرد يا مىخواست كارى كند كه تا ابد از آن سخن بگويند » . بار ديگر از كوههاى سييرانوادا گذشت و به غرناطه باز گرديد و در روستاى دلر در نزديكى آن لشكرگاه خويش برپاى نمود . سپس به قريه همدان واقع در جنوب غرناطه مقام گرفت . در آنجا ميان او و لشكر مسلمانان نبردى سخت واقع شد . پس از دو روز به المرج
ageV al
رفت و سواران مسلمان همچنان از پى او مىتاختند و او را در تنگنا مىافكندند . سپس در عين اطسه فرود آمد و از آنجا رهسپار وادى آش شد . بسيارى از سپاهيانش در خلال جنگهاى متعدد كه ميان او و مسلمانان درگرفته بود كشته و مجروح شده بودند . چون ديد كه از اين سفر جنگى فايدهاى حاصل نمىشود ، عزم آن كرد كه به بلاد خود بازگردد . از اينرو به سوى مشرق روى كرد ، مرسيه و شاطبه و بلنسيه را پشت سر نهاد در خلال اين سفر نزديك به ده هزار تن مسيحيان معاهد به او پيوسته بودند . اينان از بيم انتقام مسلمانان از شهرهاى خود گريخته بودند . علاوه بر تلفاتى كه پىدرپى از لشكر مسلمانان مىديد بيمارى نيز در لشكرش افتاد . آلفونسو خسته و درمانده با باقى لشكر خويش به وطن بازگرديد . اين لشكركشى پانزده ماه مدت گرفت . آلفونسو با اين همه بر خود مىباليد كه مسلمانان را منهزم ساخته و آنان را در درون بلادشان سركوب ساخته و با اسيران و غنايم بسيار بازگشته است « 1 » .
هامش
( 1 ) . براى شرح و تفصيل جنگهاى آلفونسوى محارب با اندلس ، رجوع كنيد به : الحلل الموشيه ، ص 66 - 70 . ابن الخطيب ، الاحاطه ( القاهره 1956 ) ج 1 / ص 116 ، 119 . در اين دو كتاب روايت ابن الصيرفى به تفصيل آمده است . ابن عذارى ، البيان المغرب ، همين روايت را با مطالب ديگرى دربردارد . ( اوراق ياد شده - هسپريس ص 84 و 85 ) . ابن الاثير ، ج 10 / ص 224 .