تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
اوج مىگرفت . اين سال چه در مغرب و چه در اندلس سال بناى استحكامات نظامى و دفاعى بود . در مغرب ، امير المسلمين على بن يوسف گرداگرد پايتخت خود ، مراكش بارو برآورد . در سال 462 ه كه مراكش پىافكنده شد تنها بر گرد مسجد و قصبه ( قلعه ) كه يوسف بن تاشفين بنا كرده بود بارو كشيده بودند . و باقى شهر را هيچ بارويى كه آن را از تعرض ناگهانى دشمن نگهدارد نبود . قاضى ابو الوليد بن رشد ، هنگامى كه نهضت محمد بن تومرت شدت يافت امير المسلمين را به بناى بارو بر گرد مراكش اشارت نمود . امير المسلمين على بن يوسف در باب محمد بن تومرت از فقهاى مغرب و اندلس فتوى خواست ، ابن رشد به وجوب ساختن بارو جهت حمايت شهر و ساكنان آن فتوى داد و امير المسلمين در ماه جمادى الاول سال 520 ه 1126 م بناى آن را آغاز كرد . اين روايت صاحب الحلل الموشيه و ابن عذارى است « 1 » . ابن القطان سفر ابن رشد را از اندلس به مراكش و بناى باروى مراكش بنا به توصيهء او را سال 522 مىداند . ابن ابى زرع در روض القرطاس و ابن خلدون به تبع او در العبر سال 526 ه را ضبط كرده‌اند . « 2 » روايت اول ارجح است ، زيرا قاضى ابن رشد ، چنان كه برمىآيد در سال 520 ه / 1126 م وفات كرده است . امير المسلمين جماعات كثيرى از كارگران و بنايان گرد آورد و در مدت هشت ماه بناى بارو به پايان آمد . همچنين بناى مسجد جامع و منارهء آن نيز كامل گرديد . هزينهء بناى بارو به تنهايى هفتاد هزار دينار طلاى خالص شد . سپس اين بارو تكميل گرديد و برجهاى تازه براى آن ساختند و بر آن بيفزودند تا همهء شهر را دربرگرفت . در سال 530 ه امير المسلمين على بن يوسف به حكام اندلس نامه نوشت كه واجب است كه همه برگرد شهرها بارو بسازند . انجام اوامر او به تأخير افتاد تا امير تميم از امارت اندلس بر كنار شد و به مراكش آمد و در آنجا درگذشت و ابو عمر ينالهء لمتونى به غرناطه فرستاده شد و ابو حفص عمر
هامش
( 1 ) . الحلل الموشيه ص 70 و 71 . ابن عذارى ، البيان المغرب ( اوراق سابق الذكر ص 86 ) ابن القطان ، نظم الجمان ( نسخه خطى برگ 33 ب ) . ( 2 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ص 89 . ابن خلدون ، العبر ج 6 / ص 184 . در الاستبصار فى عجائب الامصار آمده است كه باروى مراكش در سال 514 ه ساخته شد و اين روايت ضعيفى است . ص 209 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 108 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان