بعد از او چون ابن عذارى و ابن الخطيب و صاحب الحلل الموشيه از آن نقل كردهاند . ما نيز وصف دقيق بقيهء قضا را از منقولات كتاب او مىآوريم .
ابن الصيرفى گويد : چون آلفونسوى محارب با سپاه خود به غرناطه نزديك شد ، مسيحيان معاهدى كه در غرناطه بودند و در نهان او را به يارى خويش خوانده بودند ، رازشان فاش شد و امير غرناطه قصد آن كرد كه ايشان را در بند كشد . معاهدين دريافتند و هركس از سويى گريخت و خود را به لشكرگاه آلفونسو رسانيد . امور اندلس در اين ايام زير نظر ابو طاهر تميم بن يوسف بن تاشفين بود و پايتخت آن غرناطه بود . ابو طاهر تميم سپاه خود گرد آورد و برادرش امير المسلمين على بن يوسف نيز لشكرى بزرگ به يارىاش گسيل داشت . امير المسلمين هميشه سپاهى آماده داشت كه چون از تجاوز ابن رذمير خبر مىيافت آن لشكر را به سرعت به اندلس مىفرستاد . اين بار نيز چنين كرد . قواى مرسيه و اشبيليه نيز به او پيوستند . لشكر عظيم و جرار مرابطين غرناطه را در ميان گرفت . همانند دايرهاى و شهر در وسط چونان مركز دايره بود . آلفونسو از وادى آش حركت كرد و به روستاى دجمه در مغرب وادى آش رسيد . دجمه وسط راه وادى آش و غرناطه بود . مردم غرناطه پريشان حال شدند و مردم در روز عيد قربان نماز خوف به جاى آوردند زيرا همه سلاح پوشيده بودند . ابن عذارى وضع غرناطه را چنين وصف مىكند كه « چون طلايهء لشكر دشمن آشكار شد ، راه آمد و شد به شهر بسته گرديد و خريد و فروخت كاهش يافت . مردم در شهر گرد آمدند و در مساجد و مصطبهها و ميدانگاهها جمع شدند .
و جزع و زارى مىكردند . بازار شايعات گرم شد . مدافعان شهر بر باروها ايستاده بودند و جز دختران و زنان كس در خانه نماند . « 1 » ظهر روز بعد مسيحيان از سمت مشرق به شهر نزديك شدند . در اين هنگام شمار ايشان پنجاه هزار بود . ميان ايشان و مسلمانان نبرد آغاز شد . ابن الصيرفى گويد : « جنگ در دو فرسنگى ادامه يافت .
هامش
اخبار الدولة المرابطيه » . كه حوادث را تا سال 530 دربردارد . او را كتاب ديگرى است به نام « قصص الانبياء و سياسة الرؤساء » . ابن الصيرفى در حدود سال 570 در غرناطه ديده از جهان فروبست . ( الاحاطه ، نسخهء خطى كتابخانهء اسكوريال شماره 1673 العزيرى . برگ 415 ) .
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ( اوراق ياد شده ) ، ص 84 .