تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
در همان‌جا نيز اشارت كرديم كه مسيحيان معاهد كفران نعمت مىكردند و با حكومتهاى اسلامى يكدل نبودند و به پاداش آنهمه تسامح و گذشت ، همواره درصدد كيد و حيله بوده‌اند ، با دشمنان حكومت در نهان توطئه مىكرده‌اند و آنان را بر ضد مسلمانان تحريض مىنموده‌اند و تا فرصتى به دست مىآمده ضربهء خويش فرود مىآورده‌اند . و ما پيش از اين نمونه‌هاى تاريخى بسيار از غدر و توطئه و همدلى و همداستانى ايشان با دشمنان اندلس براى برافكندن سلطهء مسلمانان آورده‌ايم . « 1 » چون سرقسطه به دست مسيحيان افتاد و آلفونسوى محارب پىدرپى پيروزى مىيافت و مسلمانان ثغراعلى پىدرپى شكست مىخوردند و لشكرهاى مرابطين به هزيمت مىرفتند ، مسيحيان معاهد نيز سر برداشتند و دريافتند كه اكنون موقع آن رسيده كه به مراد دل خويش برسند و آن ضربهء كارى را كه پيوسته در انتظار موقعيتش بوده‌اند ، بر پيكر دردمند اندلس فرود آرند . ازاين‌رو با فرمانرواى ثغراعلى رابطه برقرار كردند و تا آنجا كه در توان داشتند از يارى و مددكارى دريغ نورزيدند . از ميان طوايف معاهدين ، مسيحيان غرناطه فعالتر بودند . زيرا به شمار از ديگر طوايف بيش بودند و از حيث توانگرى و توانايى و نفوذ بر ديگران برترى داشتند . اينان را در روبه‌روى دروازهء البيره بر سر راه روستاى قولجر كليساى عظيمى بود كه از حيث زيبائى و وسعت بنا بىهمتا بود . چون امير المسلمين يوسف بن تاشفين بر غرناطه مستولى شد فقها از او خواستند كه آن كليسا را ويران كند . امير المسلمين به خواست ايشان تسليم شد و فرمان ويران ساختن كليسا را داد . در آخر ماه جمادى الآخر سال 492 ه مردم براى ويران كردن كليسا از شهر خارج شدند . در حال كليسا به تپه‌اى خاك بدل شد . « 2 » دوزى مىكوشد ويران ساختن كليساى غرناطه را نشانهء فشار و تطاول مرابطين نسبت به مسيحيان معاهد قلمداد كند و مىگويد اين حكم در حق همهء كليساها اجرا شد . ازاين‌رو دوزى مىپندارد كه مسيحيان معاهد براى رهايى خويش از يوغ ستم و سركوبى مسلمانان دست يارى به سوى آلفونسوى محارب دراز كردند . « 3 »
هامش
( 1 ) . رجوع كنيد به جلد دوم همين كتاب ، فصل خاص معاهدين ص 419 تا 425 . ( 2 ) . ابن الخطيب ، الاحاطه فى اخبار غرناطه ( قاهره 1956 ) ج 1 / ص 114 . ( 3 ) .943 843 . P . I . V . , sehcrehceR : yzoD
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 100 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان