مىآمدند و اين امر سبب خلل و پريشانى در امور جزيره و خلاف ميان رؤساء و قبايل شده بود . از سوى ديگر دست كشيدن مسلمانان از غزوات ، فرانكها را بر ضد مسلمانان دلير كرده بود و سرزمينهاى شمالى را مورد حمله قرار مىدادند . همچنين عصيانگران گوت و بشكنس نيز به جمع و تنظيم نيرو پرداخته بودند . پرخطرترين اين عصيانگران گروههايى از گوتها بودند كه - چنان كه گفتيم - به نواحى دوردست جليقيه پناه برده بودند و در آنجا بر گرد رهبرى از آن خود به نام پلايو يا بلاى گرد آمده بودند و واليان را به تعقيب و سركوبى آنها توجهى نبود ، حال اين عدم توجه به سبب حقير شمردن دشمن بود يا راههاى كوهستانى صعبالعبور . در اثناى پريشانى اوضاع و سرگرم بودن واليان ، اين گروههاى اندك رشد كردند و بر بلنديهاى دوردست براى خود قدرت و توانى يافتند و اين هستهء مملكت مسيحى نيرومندى شد كه در جليقيه به وجود آمد ، چنان كه هنوز يك قرن به پايان نيامده بود كه علم مخالفت با مسلمانان را برافراشت و در سيادت بر اسپانيا ، با آنان به منازعه پرداخت .
چون هيثم به امارت رسيد قصد فرونشاندن شورشها و بازگرداندن نظم و آرامش داشت . او مردى دورانديش و با ارادهاى استوار بود ، ولى سختگير و سختكش بود . هيثم آشوب و عصيان را به شدت فرونشاند و بسيارى از زعما و مخالفان را به منطق و رأى خويش بخصوص يمنيان را به راه آورد و برخى را زندانى كرد يا طرد نمود ، از جمله لشكرى به جنگ منوسه گسيل داشت . بعدها خواهيم گفت كه اين منوسه از زعماى بربر و داراى شخصيتى پيچيده است . حاكم منطقهء استورياس بود ، از او نشانهء تمرد آشكار شده بود ، ولى هيثم نتوانست او را براندازد .
آنگاه لشگر به شمال كشيد تا شورشى را كه در بلاد كوهستانى سر برداشته بود فرونشاند .
و تا جنگهاى خود را از سر گيرد از كوههاى پيرنه عبور كرد و سپتمانيا را پشت سر نهاد و وارد درهء رون شد تا به غزاى ليون ( لوذون ) و ماسون « 7 » و شالون كه بر كرانهء رود ساؤون بودند رود . و بر اوتون و بون مستولى شد و در اراضى جنوبى بورگونى غلبه يافت ولى اين فتح بزرگ دوامى نيافت ، اختلاف قبايل و تمرد بربرها در لشكر فاتح شكاف افگند و شهرهاى فتحشده را از دست فاتحان به در كرد .
هامش
( 7 ) . شايد ماسون همان است كه ابن عذارى منوسه ناميده است . رجوع كنيد به البيان المغرب ، ج 2 / ص 27 .