العالى اميرى نرمخوى و بخشنده و اديب بود و شعر مىسرود . مع ذلك جمعى ياران بدسيرت كه از اراذل قوم بودند گرد او را گرفته بودند . العالى ضعيف الرأى و در كار ملك سهلانگار بود ، ازاينرو در ملكش خللها پديدآمد . در اواخر سال 438 ه / 1046 م پسرعمش محمد بن ادريس بن على بن حمود بر او بشوريد . ادريس با يارانش از مالقه به قلعهء ببشتر رفت . باديس بن حبوس امير غرناطه يارىاش كرد تا مگر قدرت از دست رفته بازستاند ، ازاينرو در مالقه به جنگ رفت ، ولى سودى نبرد و با خانوادهء خويش و يارانش به سبته راند .
در ماه شعبان سال 438 ه با محمد بن ادريس بيعت شد و به المهدى ملقب گرديد و كارش در مالقه بالا گرفت . ولى برخى شهرها از تأييد او سربرتافتند ، مخصوصا غرناطه كه امير آن باديس را با او معارضهاى شديد بود . باديس مىپنداشت كه او از هركس ديگر به زعامت بربرها شايستهتر است . المهدى محمد بن ادريس به انتظام حكومت و اصلاح امور مملكت پرداخت ، ولى طاغيهاى سفاك بود و در ريختن خون هموطنان بربر خود افراط مىكرد . اين امر سبب شد كه بيشترين با او دل بد كنند .
مخالفان به سركردگى باديس به خلع او متفق شدند تا با محمد بن القاسم بن حمود صاحب جزيرة الخضراء بيعت كنند . بعضى ديگر از جمله ابو نور بن ابى قرة اليفرنى صاحب رنده گفتند به اطاعت ادريس بن يحيى العالى گردن نهند . بدينگونه سه تن از امراى حمودى در سه گوشه دعوى خلافت كردند ؛ مناطقى خرد و نزديك به يكديگر . بايد اين سه تن را به آن خليفهء خيالى كه ابن عباد صاحب اشبيليه به نام هشام المؤيد در آنجا علم كرده بود نيز بيفزاييم . ابن حزم اين وضع را كه خود معاصر آن بوده با تخلكامى به ريشخند مىگيرد كه « يك رسوايى بود كه تا اين زمان همانند آن در جهان اتفاق نيفتاده بود : چهار تن در مسافت سه روز در سه روز راه . همه خود را امير المؤمنين مىخواندند و در يك زمان به نام همه خطبه خوانده مىشد . » « 27 »
محمد بن ادريس المهدى حدود شش سال بر كرسى خلافت بود . چون دشمنانش راهى براى غلبه به او نيافتند دست به توطئه زدند و كسى را واداشتند تا
هامش
( 27 ) . ابن حزم ، نقط العروس ، ص 83 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 217 و 244 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 141 .