اتفاق افتاد « 23 » .
قاضى ابن عباد كه بر اشبيليه غلبه يافته بود ، بعد از قتل رقيب خود يحيى المعتلى ميدان را خالى يافت و به اظهار قدرت پرداخت و مىخواست شهرها و اقطاعات مجاور اشبيليه را تصرف كند . ازاينرو نخست پسر خود اسماعيل را با سپاهى به قرمونه ، دژ اشبيليه كه در شمالشرقى آن بود فرستاد . محمد بن عبد اللّه البرزالى در آنجا بود .
ابن عباد بر قرمونه غلبه يافت . همچنين استجه را كه در مشرق آن بود بگرفت . برزالى از ادريس المتأيد و باديس امير غرناطه يارى طلبيد . سپاهيان بربر از مالقه و غرناطه به دعوت او پاسخ دادند و بيامدند . ميان سپاهيان بربر و لشكر ابن عباد كه از مردم اندلس بودند چند نبرد درگرفت كه به هزيمت اندلسيان و كشته شدن اسماعيل بن عباد انجاميد . اين واقعه در محرم سال 431 ه / اواخر سال 1039 م اتفاق افتاد « 24 » .
از اين واقعه چند روزى نگذشته بود كه ادريس المتأيد در قلعهء ببشتر درگذشت .
او را بيمار به آنجا برده بودند . وفاتش در شانزدهم محرم سال 431 ه بود .
پس از مرگ ادريس با پسرش يحيى در مالقه به خلافت بيعت كردند . اين امر به كوشش وزير او ابن بقنه انجام گرفت . يحيى بن ادريس را القاسم بامر اللّه لقب دادند . جوانى تازه سال و بىخبر و كمتجربه بود . ولى ابن بقنه تا قدرت خود را كه در زمان يحيى به دست آورده بود از دست ندهد شتابان او را بر تخت نشاند . اما به زودى حوادث ديگرگون شد ، از اين قرار كه نجا حاجب صقلابى كه در اين ايام در سبته بود ، از اين انتخاب خشنود نبود ، پس به نام حسن بن يحيى المعتلى ( برادرزادهء ادريس ) دعوت كرد . ادريس او را به ولايتعهدى اختيار كرده بود . حسن بن يحيى هنگام وفات عمش حاكم سبته و ثغور مغرب بود . پس با حسن به خلافت بيعت شد . نجا حاجب صقلابى لشكرى بسيج كرد و با حسن و چند كشتى به مالقه رفت . سپاهيان او به خشكى آمدند و از دريا و خشكى مالقه را محاصره كردند . چند هفتهاى نگذشت كه يحيى ناچار به تسليم شد و از خلافت كناره گرفت و به « قمارش » رفت و در آنجا ماند .
در مالقه با حسن بن يحيى در ماه جمادى الثانيهء سال 431 ه بيعت شد و او را
هامش
( 23 ) . رجوع كنيد به : ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 190 ، 191 و 293 . ابن الخطيب ، الاحاطه فى اخبار غرناطه ( قاهره ، 1956 ) ، ج 1 / ص 269 ، 527 و 528 .
( 24 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 199 .