المستنصر باللّه لقب دادند . غرناطه و غير آن سر به فرمانش آوردند . حسن بن يحيى تدبير كارها به دست وزيرش ابو جعفر بن بقنه داد و حكومت ثغور مغرب را به حاجب نجاى صقلابى سپرد . حسن اميرى دورانديش بود ؛ از وزير خود ابو جعفر بيمناك شد و اين وزير بود كه پيروزى او را بر يحيى ميسر ساخته بود . پس تدبير قتل او كرد و اين امر در روز عيد فطر سال 433 ه واقع گرديد « 25 » . سپس فرمان داد يحيى القاسم را نيز بكشند . او نيز در ماه ربيع الثانى سال 434 ه كشته شد . خواهر او زوجهء المستنصر بود . ديرى نپاييد كه به انتقام مرگ برادر نقشهء قتل او را كشيد . حسن در ماه جمادى الاول سال 434 ه / دسامبر سال 1042 م به زهر كشته شد .
از اين پس روايات مختلف است . بعضى مىگويند حسن را فرزندى نبود « 26 » ، بعضى گويند او را كودكى خردسال در سبته بود . درهرحال حاجب نجا پس از وفات المستنصر قيام كرد و از دريا گذشت ، يعنى از سبته به جزيره آمد . بعضى مىگويند قيام كرده بود تا دعوت پسر خليفهء متوفى را تأييد كند و بعضى مىگويند قيام كرده بود تا ميراث بنى حمود را پس از پريشان شدن اوضاعشان خود تصاحب كند . نجا به جزيره رفت ؛ دو پسر قاسم بن حمود در آنجا بودند . مادرشان سبيعه نزد او آمد و به سرزنش او پرداخت كه چرا ولايى را كه با سروران خود داشته از ياد برده است . نجا از او شرمنده شد و از جزيره رهسپار مالقه گرديد . بيشتر سپاهيانش از بربرها و از قبيلهء برغواطه بودند و خويشاوندان مادرى حسن بن يحيى . اينان از او و از مقاصدى كه تعقيب مىكرد به شك افتادند و در راه او را كشتند ، سپس خود به مالقه رفتند . حسن بن يحيى در ايام خلافتش برادر خود ادريس را دستگير كرده به زندان انداخته بود تا از رقابت او آسودهخاطر باشد . سپاهيان او را از زندان بيرون آوردند و به خلافت با او بيعت كردند و او را العالى لقب دادند . اين واقعه در ماه جمادى الاول سال 434 ه / ژانويهء سال 1043 م اتفاق افتاد . بربرهاى غرناطه و قرمونه و جيان و ديگر جايها به فرمانش درآمدند .
عبد الرحمان بن مقانا القيذاقى الاشبونى را در مدح او قصيدهاى است با اين مطلع :
البرق لائح من اندرين * ذرفت عيناك بالماء المعين
هامش
( 25 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 290 . المراكشى ، المعجب ، ص 36 .
( 26 ) . المراكشى ، المعجب ، ص 37 .