فحص السرادق كه محلهء بربرها بود خندقى كند و مردان بر دروازهها و بارو بگماشت و قواى خود را - از سپاهيان و عامه - نظام داد . واضح نيز كه با چهارصد سوار فرارى از ثغر آمده بود ، به سپاه او پيوست . سليمان بن حكم با جماعت بربرها به سردارى سانچو گارسيا راه ديگر در پيش گرفت و به قرطبه آمد و در مشرق شهر بر دامنهء كوهى موسوم به قنتج يا قنتش لشكرگاه برپا كردند . اين واقعه در روز يازدهم ماه ربيع الاول سال 400 ه اتفاق افتاد . واضح با لشكر خود مركب از مردم قرطبه و ثغر بيرون آمد . دو گروه در روز شنبهء سيزدهم ربيع الاول / پنجم نوامبر سال 1009 م درهم افتادند و ميانشان نبردى سخت درگرفت . به زودى شكست در لشكر قرطبه افتاد و به سوى وادى گريخت . بربرها از پى ايشان بتاختند و راهها بر آنها بستند و قريب به ده هزار تن از ايشان را كه در بين آنان شمار بزرگى از علما و ائمه بود كشتند . تنها بيش از سه هزار تن از مردان به دست مسيحيان به قتل رسيدند . واضح تا هنگام شب پاى فشرد . چون شب تاريك شد خود را به سويى كشيد و به ثغر گريخت « 5 » .
چون المهدى هشام بن محمد از هزيمت لشكر خود خبر يافت سخت بترسيد و كوشيد با حيلهاى سخيف جان خود برهاند و دعوت سليمان را نيز دفع نمايد .
خليفه هشام المؤيد را كه پنهان كرده و شايع نموده بود كه مرده است آشكار ساخت و بر جايى كه همه توانندش ديد برشرفه بنشاند و قاضى ابن ذكوان را نزد بربرها فرستاد و خبر داد كه هشام المؤيد همچنان در قيد حيات است و او امام شرعى است و محمد بن هشام نايب اوست . بربرها با تندى و سخريه او را راندند و گفتند جز سليمان كسى را به خلافت نمىشناسند . محمد بن هشام پس از شكست اين مذاكره راهى جز فرار پيش پاى خود نديد . تنها از اين راه مىتوانست جان خويش برهاند .
در نهان از قصر بيرون آمد و در جامهء مبدل از قرطبه به طليطله رفت . زاوى بن زيرى رئيس بربر به قصر درآمد . سليمان بن حكم نيز از پى او به قصر رفت . اين واقعه در دوشنبهء پانزدهم ربيع الاول سال 400 ه بود . مردم به خلافت با سليمان بن حكم بيعت كردند و المستعين باللّه لقبش دادند . مردم قرطبه كه از هركس كه قدرت و غلبه را
هامش
( 5 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 90 . ابن الخطيب گويد مسيحيان سى هزار تن از مردم قرطبه را كشتند و اين رقمى است مبالغهآميز . اعمال الاعلام ، ص 113 .