به كشتار آنان تحريض مىكرد و براى سرشان بها معين نمود . مردم بسيارى از ايشان را كشتند كه از جمله عدهاى از زعما بودند و خانههايشان را غارت كردند و زنان و كنيزانشان را تصاحب نمودند . همهء اين اعمال با خونريزى و تجاوزى وحشيانه توأم بود . جمعى از زعماى بربر پنهان شدند . المهدى محمد بن هشام از عواقب كار بترسيد و بربرها را امان داد و منادى كرد كه دست از ايشان بدارند ، و توصيه نمود تا آنان را نشناسند جامه ديگرگون كنند . براى بربرهايى هم كه به ارملاط رفته بودند اماننامه نوشت ، ولى آنان به سخن او گوش ندادند و از ارملاط به شمال به قلعهء رباح رفتند .
در آنجا كار خود به نظام آوردند و به تدبير نشستند .
از ميان بنى اميه كسى كه پس از هزيمت هشام بن سليمان و قتل او گريخت ، برادرزادهاش سليمان بن حكم بن عبد الرحمان الناصر بود كه پيشواى بربرها بود و همراه آنان رفت . بربرها او را از آغاز براى جانشينى المهدى درنظر گرفته بودند و المستعين لقب داده بودند . سانچو گارسيا امير قشتاله با اهتمام زياد چشم به راه حوادث قرطبه بود تا يكى از دو طرف را كه بر ديگرى خروج كرده است يارى دهد . سليمان بن حكم و سران بربر در طليطله با او گفتگو كردند كه آنان را به لشكر خود يارى دهد و تعهد كردند برخى از دژهايى را كه در مرز دو مملكت باشد به او تسليم كنند .
او نيز بپذيرفت . در اثناى اين احوال واضح والى مدينهء سالم قصد آن كرد كه راه بربرها را بربندد ، و شهرهاى ثغر را از دادن آذوقه به آنها منع كرد . بربرها بدين سبب رنج فراوان ديدند . المهدى نيز به سردارى غلامش بليق لشكرى به يارى واضح فرستاد . واضح چون لشكر گردآورد به قتال بربر بيرون شد . بربرها به همپيمان خود سانچو پناه بردند . سانچو نيز آنان را به آذوقه و لشكر يارى داد . بربرها با سپاه واضح در مكانى به نام شرنبه ، نزديكى قلعة النهر يا قلعهء هنارس امروزى
alaclA seraneH ed
مصاف دادند . واضح به سختى شكست خورد و بربرها بر لشكرگاهش مستولى شدند و سلاح بسيار به دست آوردند . بقاياى لشكر او به قرطبه گريخت .
اين واقعه در ماه ذو الحجهء سال 399 ه بود « 4 » .
المهدى از اين هزيمت بر خود بلرزيد و به استحكامات قرطبه پرداخت . بر گرد
هامش
( 4 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 87 .