ببرند و در جنگ با مردم قرطبه شركت نكنند ، زيرا خانواده و اموالشان در قرطبه بود .
بويژه اكنون كه مردم قرطبه گرد محمد بن هشام را گرفتهاند و در يارى او جانبازى مىكنند نبرد با آنها ميسر نبود . از جملهء كسانى كه لشكر را از نبرد با مردم قرطبه منع مىكرد قاضى ابو العباس بن ذكوان بود . قاضى در تمام نبردهاى شنجول با او يار بود ، ولى اين اواخر از او بريد و به فسق او رأى داد . قاضى دعوت او را به قتال مردم قرطبه نكوهش مىكرد ، زيرا مردم قرطبه مسلمان بودند و در شهر علما و صالحان و زنان و كودكان مىزيستند . آنچه قابل ذكر است اين است كه اين قاضى ابن ذكوان پيش از اين از خواص رجال دولت عامرى بود و در ماجراى ولايتعهدى عبد الرحمان تلاش بسيار كرده بود .
در لشكرگاه شنجول عبد الرحمان ، يكى از علماى بنى غومس از رؤساى منطقهء كريون در جليقيه در كنار او بود . عبد الرحمان او را با خود آورده بود بدين اميد كه در نبرد با بعضى زعماى همجوار يارىاش دهد . آن مرد چون پريشانى لشكر را ديد او را اندز داد كه از رفتن به قرطبه منصرف شود و به طليطله رود و در آنجا به نحوى با واضح سازش كند . عبد الرحمان نپذيرفت ، زيرا مىپنداشت همين كه به قرطبه نزديك شود مردم به يارىاش مىشتابند . البته اين زعيم نصرانى تا پايان در كنار عبد الرحمان باقى ماند « 17 » .
درهرحال شنجول با سپاه خود به قرطبه راند و پيشرفت تا به « منزل هانى » رسيد . اينجا نزديكترين محلات قرطبه به شهر بود . چون شب تاريك شد بيشتر سپاهيان بربر از لشكرگاه او جدا شده ، رفتند . چون صبح بردميد - صبح روز آخر ماه جمادى الاخر سال 399 ه / آخر فوريهء سال 1009 م - جز خواص و حرم و حشم و اندكى از غلامان و ابن غومس با چند تن از يارانش كس در كنار او نمانده بود . از پى زعماى بربر و غلامان صقلابى و وجوه اندلسيان از لشكرگاه بيرون آمد . ابن غومس بار ديگر او را نصيحت كرد كه جان خويش و يارانش را برهاند ، ولى او سر برتافت .
شنجول با اهل و عيال برفت تا به ارملاط از ديههاى قرطبه رسيد . آن گروه اندك نيز كه با او بودند تركش كردند . نوميدى بر او چيره شد . زن و فرزند خود به قصر
هامش
( 17 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 70 .