انجام گرفت . تقدير كار خود كرد ؛ كارى كه در حساب مخلوق نمىگنجيد . » « 18 »
* بدينگونه اساس دولت عامريان به سرعتى كه كس انتظارش را نداشت فروريخت .
عبد الرحمان بن المنصور پس از مرگ برادرش عبد الملك در هفدهم صفر سال 399 ه به فرمانروايى رسيد و دولتى را با نظامى استوار و پايههايى محكم و سپاهى سر به فرمان تحويل گرفت ، ولى هنوز سه ماه نگذشته بود كه آن كاخ عظيم كه منصور بن ابى عامر برافراشته بود با خاك راه يكسان شد . دولت بنى عامر سى و پنج سال در عين نظم و سلامت و امن و آسايش بر اندلس فرمان راند . چنين دولتى را جمع اندكى از مردم با چنان سرعتى كه در وهم كس نمىگنجيد سرنگون كردند و اين اقدامى بود كه هيچ يك از دشمنان عامريان جرئت و جسارت آن را نداشتند . البته اين شورش چندان هم ناگهانى نبود و مقدمات عينى و ذهنى آن از سالها پيش به وجود آمده بود . نظام طاغيانه و استبداديى كه المنصور بر مردم اندلس تحميل كرده بود باوجود آنكه براى اندلس سيادت و براى مردمش آسايش فراهم آورده بود چون كابوسى وحشتناك خودنمايى مىكرد . مردم اميد آن داشتند كه از زير يوغ چنان حكومتى كه همهء مظاهر آزادى را از ميان برده بود بيرون آيند . چون عبد الرحمان بن المنصور زمام امور را به دست گرفت به سبب برخى اعمال نابكارانهء خود و فرورفتن در گرداب لذتجوييها و نوشخواريها خشم و كينهء مردم را بيشتر برانگيخت و زوال آن دولت مستعجل را نزديكتر ساخت .
جسارت عبد الرحمان به غصب ولايتعهدى در روحيهء كسانى كه خلافت را يك حق شرعى مىدانستند اثرى بس ناپسند داشت . چون عبد الرحمان به جنگ بيرون شد مردم خشمگين و كينهتوزى كه در شهر باقى ماندند منتظر يك اقدام انفجارآميز بودند . چون محمد بن هشام علم شورش برافراشت به زودى دعوتش را پاسخ گفتند و كس به عاقبت كار نينديشيد و همه مىخواستند خود را از زير يوغ شوم بنى عامر برهانند ، ولى به چه وسيله ؟ ديگر كسى به اين امر نمىانديشيد . هركس مىخواست با آسانترين وسيلهء ممكن
هامش
( 18 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 74 .