تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
قرطبه از اتحاد همهء لشكرهاى مسيحى بر ضد مسلمانان به وحشت افتاده بودند . عبد الملك لشكر به قرطبه بازگردانيد . در اواخر ماه ذو الحجهء آن سال به قرطبه رسيد . پس از اين پيروزى بود كه او را « المظفر باللّه » لقب دادند تا حكايت از اين پيروزى عظيم داشته باشد « 15 » . مورخ فقيه ابو المطرف ابن عون اللّه كه معاصر اين حوادث بوده شرح اعطاى اين لقب را آورده است ، از اين قرار كه : عبد الملك نيز مانند پدرش القاب شاهانه را دوست مىداشت . چون از نبرد قلونيه بازگرديد نزد هشام المؤيد پيام فرستاد و خواست كه او را المظفر باللّه لقب دهد - عبد الملك خود اين لقب را برگزيده بود - و نيز او را در نامه‌ها و فرمانها به كنيهء « ابو مروان » خطاب كند و پسرش محمد را كه لقب وزارت عطا كرده بود به « ذو الوزارتين » ملقب سازد و بدين‌گونه او را بر ديگر وزيران برترى دهد و به كنيهء جدش ابو عامرمكنى گرداند . خليفه در اين ايام نزد حاجب خود عبد الملك در قصر الزاهره در يكى از بناهاى باشكوه آن زندگى مىكرد . در اواسط محرم سال 398 ه خليفه در نهان به قصر ناصح يكى از قصرهاى الزاهره حركت كرد و حاجب خود را فراخواند و با او در آنچه خواسته بود گفتگو كرد . چون از نزد او بازگشت در حال فرمان صادر شد و خواستهاى او جامهء عمل پوشيد . عبد الملك نص فرمان خليفه را به همه‌جا فرستاد . بعضى مىگويند كه آن فرمان را هشام به خط خود نوشته بود . از آن پس نامه‌هايى كه از سوى عبد الملك صدور مىيافت با اين عنوان بود : « من الحاجب المظفر سيف الدوله ابى مروان عبد الملك بن المنصور » . عبد الملك نخستين كسى است از حكام اندلس كه صاحب دو لقب شاهانه است « 16 » . صدور اين فرمان حادثه‌اى بزرگ به حساب آمد . عبد الملك به شادى چنين فرمانى بسيارى را صله و انعام داد و شعرا مدايح بسيار سرودند . ظاهرا عبد الملك از اين پيروزى اخير حاصلى كه از آن اميد مىداشت - يعنى به‌جاى خود نشاندن امير قشتاله - به‌دست نياورد و به صلح و آرامش در مرزهاى شمالى دست نيافت ، زيرا سانچو گارسيا همچنان به تجاوز خود ادامه مىداد . ازاين‌رو هنوز
هامش
( 15 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 182 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 14 . ابن بسام ، الذخيره ، القسم الرابع ، ج 1 / ص 66 . ( 16 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 15 - 17 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 88 و 89 .