* المظفر باللّه عبد الملك شش سال و چند ماه فرمان راند . بيشتر اين مدت را در جنگها سپرى ساخت ، ازاينرو فرصتى براى تدبير امور نداشت . از زمان پدرش المنصور محمد بن ابى عامر پايهء قدرت اين خاندان استوار شده بود و در ايام او نيز تغيير و تبدلى روى نداد . خليفه هشام المؤيد آنسان كه در ايام ابن ابى عامر در قصر خود محبوس و محجور بود در ايام او هم به همان حال ببود و چون ضرورت يا فرصتى مىآمد كه با موكب خود از قصر خارج گردد عبد الملك او را ميان صفوف سپاهيان مخفى مىكرد ، ولى بهنظر مىرسد كه عبد الملك بيش از پدر خليفه را دوست مىداشت و بيشتر با او مدارا مىنمود . بسيار اتفاق مىافتاد كه او را به الزاهره دعوت كند تا در آنجا به تفرج پردازد و هشام بخشى از اوقات خود را در مهمانيهاى او مىگذرانيد « 18 » .
عبد الملك به سبب اشتغالش به لهو و شراب ، كارها بهدست خواص خود از غلامان عامرى و امثال آنان چون واضح و زهير و خيران و مجاهد و نيز عيسى بن سعيد اليحصبى معروف به ابن القطاع ، وزير خود و وزير پدرش سپرده بود . عبد الملك در آغاز حكومتش به سبب اعتمادى كه به اخلاص و كفايت او داشت همهء كارها را به او واگذار كرده بود . عيسى بن سعيد نيز با براعت و حزم امور مملكت را مىگردانيد و نظم و آرامش در همهجا برقرار كرده بود . غلامان صقلابى بخصوص زعيمشان طرفه كه خادم بزرگ عبد الملك بود ، از مقام و منزلتى كه عيسى در نزد عبد الملك يافته بود كينهء او به دل گرفته بودند و به جان مىكوشيدند تا جايش را بگيرند . ميان عيسى بن سعيد و طرفه آتش رقابت افروخته گرديد . طرفه كوشش بسيار كرد تا روابط ميان او و حاجب را برهمزند و عاقبت به مراد دل خود رسيد و اعتماد عبد الملك از عيسى سلب شد و طرفه بر وزير غلبه يافت و در تدبير امور جاى او بگرفت و در پى آن غلامان صقالبه كارشان در دربار و دولت بالا گرفت و همهء ارباب مناصب را زير سلطهء خود درآوردند . در اوايل سال 396 ه كه عبد الملك بيمار شد طرفه يكهتاز ميدان گرديد
هامش
( 18 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 16 .