مىآمد و حال آنكه اين بار بازار بىنصيب مانده بود « 11 » .
در اخبار اين جنگ آمده است كه عبد الملك در راه بازگشت بر مدينهء سالم گذشت و عيد قربان را در آنجا برگزار كرد و در آنجا سفيرى از سوى قيصر قسطنطينيه امپراتور ، بازيل دوم به نزدش آمد و نامهاى را كه به آب زر نوشته شده بود به او داد .
قيصر خواستار از سرگرفتن مراتب مودت كه از سالها پيش ميان قيصرها و ملوك بنىاميه برقرار شده بود گرديده بود . علاوه بر نامه ، هدايا و جمعى از اسيران مسلمان را نيز كه در اطراف جزاير متعلق به قيصر اسير شده بودند آورده بود . عبد الملك خوشحال شد و سفير را به نيكوترين وجهى بازگردانيد « 12 » .
در اين اثنا عبد الملك را در نهان خبر دادند كه امير قشتاله سانچو گارسيا لشكر گرد مىآورد ، گويا آهنگ تجاوز دارد . عبد الرحمان چنان ديد كه خود با شروع جنگ اين مهم از پيش پاى بردارد . در تابستان سال 397 ه / 1007 م براى پنجمين نبرد خود از قرطبه بيرون آمد . اين جنگ به جنگ قلونيه معروف است ، يا غزوة النصر .
عبد الرحمان زمينهاى قشتاله را زير پى سپرد و پيش تاخت . از روايات اسلامى برمىآيد كه در اين سفر هدفش تنها امير قشتاله نبود ، بلكه مىخواست جبههء متحدى را كه ملوك نصارى تشكيل داده بودند ، و سانچو گارسيا و الفونسوى پنجم پادشاه ليون و سانچوى سوم پادشاه ناوار و جمعى از زعماى مسيحى و مقدم بر همه بنى غومس در آن شركت داشتند ، پراكنده سازد « 13 » .
صاحب البيان المغرب گويد در اين جنگ كه آن را غزوة النصر مىخواند عبد الملك با سانچو كه با همهء دولتهاى مسيحى آمده بود مصاف داد « 14 » . در روايات اسلامى تفصيلى در اين باب بيش از اين نيامده است . عبد الملك مسيحيان را در بيرون شهر قلونيه ( كلونيه ) واقع در شمال رود دويره نزديك شنت اشتبن شكست داد و پس از پيروزى درخشانى كه بهدست آورد دژ را به صلح بگشود . فتحنامه به قرطبه رسيد و طبق معمول بر سر جمع خوانده شد و در مردم تأثيرى فراوان بخشيد ، زيرا مردم
هامش
( 11 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 12 و 13 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 87 .
( 12 ) . ابن بسام ، الذخيره ، القسم الرابع ، ج 1 / 65 و 66 .
( 13 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 182 .
( 14 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 14 .