در سال 395 ه / 1005 م عبد الملك لشكر بيرون آورد و رهسپار طليطله شد .
در آنجا واضح و سانچو گارسيا با بخشى از سپاه خود به دو پيوستند . عبد الملك به سوى شمال يعنى به مملكت ليون لشكر برد . واضح را با سپاهى كه در فرمان داشت به شهر سموره فرستاد . اين شهر در ايام المنصور محمد بن ابى عامر ويران شده بود و جز معدودى مسيحيان كه در يكى از برجهاى آن زندگى مىكردند ، كس در آنجا نبود . واضح مردان را كشت و زنان را به اسارت گرفت . عبد الملك بعد از اين به اراضى ليون تاختن آورد . سانچو گارسيا نيز در كنار او بود . متصرفات بنى غومس را از ايشان بستد و در حملهاى به جليقيه رسيد و به شهر استوارلونه درآمد . در اين غزوات بر بسيارى غنايم و اسير دست يافت ، ولى از اين لشكركشى نتايج مهم نظامى حاصل ننمود « 10 » .
در اواخر سال 396 ه / تابستان سال 1006 م عبد الملك به جنگ چهارم خود رفت . در روايات اسلامى اين جنگ را جنگ بنبلونه خواندهاند . به عبارت ديگر بنبلونه پايتخت ناوار بود . بر طبق همين روايات عبد الملك لشكر خود به سرقسطه ، سپس به وشقه و آنگاه به بربشتر برد و از آنجا به سرزمين دشمن درآمد . ولى از اين راهى كه لشكر اسلامى در پيش گرفته بود نمىشد دريافت كه قصد ناوار دارد يا بلاد بشكنس .
بلكه برعكس معلوم مىشود كه به سوى شمال به اراضى ولايت رباگورسا واقع در شمالشرقى بربشتر يكى از ولايات فرنگان در دامنههاى پيرنه ، راه مىپيمود . در روايات اسلامى آمده است كه مسلمانان در اين جنگ دشت ابنيونش و شنت يوانس ( سن خوان ) را زير پى سپردند و در سرزمين دشمن دست به كشتار و سوختن زدند و بسيارى را اسير كردند . همين روايات حاكى است كه در يكى از روزها سپاه اسلام گرفتار طوفانى سهمناك و رعد و برق و بارانى ريزنده شد چنان كه اغلب سپاهيان دچار سرمازدگى شدند ، آنسان كه بيم شكست مىرفت ، ولى لطف خدا به يارى آمد و عبد الملك توانست لشكر خود را به قرطبه بازگرداند . اما بدان سبب كه از اين جنگ نتيجهء مهمى حاصل نشده بود مردم چنان كه بايد استقبالش نكردند . در ايام پدرش المنصور پس از هر جنگى بازار قرطبه پر از غنايم و بردگان مىشد و از اين راه سود فراوان بهدست
هامش
( 10 ) . ابن بسام ، الذخيره ، القسم الرابع ، ج 1 / ص 65 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 11 و 12 .