فصل چهارم عبد الملك المظفر باللّه
چون المنصور محمد بن ابى عامر در مدينهء سالم در بيست و هفتم رمضان سال 392 ه درگذشت پسرش عبد الملك به قرطبه بازگرديد و به خاك سپردن پدر و بازگرداندن لشكر را به برادر كوچك خود عبد الرحمان سپرد . محمد بن ابى عامر ، عبد الملك را پيش از مرگ خود اندرزها داده و سفارشها كرده بود . چون عبد الملك به پايتخت رسيد فورا به ديدار خليفه هشام المؤيد رفت و از او خواست فرمان صادر كند و مقام حاجبى را به او واگذار نمايد ، آنگاه در الزاهره بهجاى پدر نشست . نص فرمان خليفه در مسجد خوانده شد و نامهها به اطراف اندلس و مغرب روان گرديد تا خبر وفات ابن ابى عامر و جانشينى پسرش را به همهجا برسانند . خبر وفات المنصور در قرطبه به عنوان يك واقعهء عظيم تلقى شد و مردم سخت محزون شدند . خردمندان دريافتند كه به اسلام و اندلس مصيبتى بزرگ روى آورده است . برخى از غلامان مروانى كه در قصر بودند و بعضى ديگر از كينهوران از عناصر ديگر يقين كردند اكنون وقت آن رسيده است كه گردن از يوغ فرمان اين خاندان بيرون كنند و بار ديگر نظام خلافت را رونق بخشند . اما عمال خاندان عامرى بيدار كار بودند و در حال چند تن از محركان را گرفتند و به آن سوى آب ، به مغرب تبعيد كردند و بىهيچ رنج و