هرچند براى قدرت سلطنت زيانمند بود . علت اين چشمپوشيها غالبا ضعف پادشاه در درگير شدن با آنان و نيز حاجت به معاونت و يارى ايشان در جنگهاى داخلى و حفظ مقام خود بود . گاه اتفاق مىافتاد كه پادشاه به اشراف امتيازات بيشترى دهد تا از شر آنها بيشتر در امان بماند .
طبقهء اشراف را باوجود موقعيت ممتاز اجتماعىشان عيوب و اعمال نكوهيده و ناپسند بسيار بود . رعايا را به شدت استثمار مىكردند و تا آخرين پشيز آنان را مىستدند .
حتى به آشكارا مرتكب جرائمى مىشدند و اموال مسافران و بازرگانان را تاراج مىكردند و سپس براى تقسيم و تصاحب اينگونه اموال دست به خون يكديگر مىآلودند اين نظام جنايتبار و ستمگرانه علىرغم دخالت پادشاهان و اسقفان در حفظ امنيت - در بيشتر اوقات - همچنان ساليان دراز برقرار بود .
در كنار اشراف ، روحانيان بودند چون اسقفان و راهبان و وابستگان به ايشان .
اينان نيز در اراضى خود مستقل مىزيستند . كليساها و ديرها را اراضى پهناور بود كه از راه هبه و نذورات و جز آن بهدست آمده بود . در اين اراضى هم به سبب جوفئودالى كه در آن عصر وجود داشت صاحبانشان به گونهاى مختار و مستقل مىزيستند . در اين اراضى نيز مانند اراضى اشراف جماعتى از بردگان يا كشاورزان وابسته به زمين كار مىكردند . پادشاهان در بسيارى مواقع به انگيزهء ورع و قوت دينى ، زمينهاى وسيعى را به كليساها و ديرها مىبخشيدند و بدينگونه تسلط آنان بر ساكنان آن منطقه افزون مىشد و از آنان باج و خراج مىگرفتند و امر قضاوت نيز با همين روحانيان بود .
روحانيان نيز چون اشراف دعوت پادشاه را براى شركت در لشكركشيها پاسخ مىدادند و خود در ميدان نبرد حاضر مىشدند و صفوف لشكر را از رعاياى خود - چه بنده و چه آزاد - پر مىكردند يا آنكه وظيفهء بسيج را به عهدهء يكى از رجال غيرروحانى واگذار مىكردند . خلاصه آنكه اسقفها و راهبان همانند اشراف به تمام معنى كلمه از سروران بودند . حتى نسبت به اشراف از امتيازات ويژهاى نيز برخوردار بودند ، به اين طريق كه هربار پادشاه فرمانها و منشورهايى صادر مىكرد و امتيازات بيشترى برايشان قائل مىگرديد و گاه منطقهء وسيعى را تابع كليسا مىساخت ، چنان كه شهر شنت ياقب كه برگرد كليسايى به همين نام پديد آمد و به صورت شهر عظيمى درآمد كلا تابع كليسا بود . بسيار اتفاق مىافتاد كه اسقف در شهر يا در يك منطقه فرمانرواى مطلق العنان
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 599
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٥٩٩